هر سحر که چشمام دارن از بیخوابی میسوزن به خودم میگم امشب دیگه عین آدم زود میخوابم، ولی باز هرشب همون آش و همون کاسهست.
شهید محرم ترک متولد سال ۱۳۵۷ در روستای قاضیآباد شهرستان ازنای لرستان در دامنه اشترانکوه به دنیا آمد؛ وی بیستوهشتم دیماه سال ۱۳۹۰ در آخرین روز ماموریتش بر اثر سانحه انفجار به شهادت رسید و نام وی به عنوان اولین شهید مدافع حرم ایرانی در لیست فداییان حضرت عقیله بنیهاشم (س) ثبت شد.
این شهید بزرگوار یکی از بهترینهای تخریب در خنثیسازی تلههای انفجاری، مینهای دستساز و مربی بسیاری از شهدای مدافع حرمی است که بعد از او نامآشنای شهرشان شدند؛ وی در شرایطی شهد شهادت را نوشید که مردم ایران داغدار شهادت دانشمند جوان هستهای، شهید مصطفی احمدی روشن بودند و فقدان یکی از بهترین جوانهایشان در سکوت خبری آن زمان گم شد.
کتاب «جانا» زندگینامه اولین شهید مدافع حرم، محرم ترک نوشته منصوره قنادیان است که روایت فتح منتشر شده است.
هدایت شده از هیمآ...♡
امروز، شنبه :)
یا رب العالمین...
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، بِسْمِ اللّٰهِ كَلِمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ، وَمَقالَةِ الْمُتَحَرِّزِينَ، وَأَعُوذُ بِاللّٰهِ تَعَالىٰ مِنْ جَوْرِ الْجَائِرِينَ، وَكَيْدِ الْحَاسِدِينَ، وَبَغْىِ الظَّالِمِينَ، وَأَحْمَدُهُ فَوْقَ حَمْدِ الْحَامِدِينَ، اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْواحِدُ بِلَا شَرِيكٍ، وَالْمَلِكُ بِلَا تَمْلِيكٍ، لَاتُضَادُّ فِى حُكْمِكَ، وَلَا تُنَازَعُ فِى مُلْكِكَ، أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، وَأَنْ تُوزِعَنِى مِنْ شُكْرِ نُعْمَاكَ مَا تَبْلُغُ بِى غَايَةَ رِضَاكَ؛ وَأَنْ تُعِينَنِى عَلَىٰ طَاعَتِكَ وَلُزُومِ عِبَادَتِكَ، وَاسْتِحْقَاقِ مَثُوبَتِكَ بِلُطْفِ عِنَايَتِكَ، وَتَرْحَمَنِى بِصَدِّى عَنْ مَعَاصِيكَ مَا أَحْيَيْتَنِى، وَتُوَفِّقَنِى لِمَا يَنْفَعُنِى مَا أَبْقَيْتَنِى، وَأَنْ تَشْرَحَ بِكِتَابِكَ صَدْرِى، وَتَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرِى، وَتَمْنَحَنِى السَّلَامَةَ فِى دِينِى وَنَفْسِى، وَلَا تُوحِشَ بِى أَهْلَ أُنْسِى، وَتُتِمَّ إِحْسَانَكَ فِيَما بَقِىَ مِنْ عُمْرِى كَمَا أَحْسَنْتَ فِيَما مَضَىٰ مِنْهُ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگى است؛ به نام خدا که سخن پناهجویان و گفتار پرهیزگاران است و پناه میبرم به خدای بلندمرتبه از ستم ستمگران و نیرنگ حسودان و سرکشی ظالمان و او را میستایم، ستایشی برتر از ستایش ستایشگران، خدایا! تویی یگانه بیانباز و پادشاه علی الاطلاق، در فرمانرواییات مخالفت نشوی و در پادشاهیات هماوردی نداری، از تو میخواهم که بر بنده و فرستادهات محمد درود فرستی و سپاس نعمتهایت را چنان قسمت من کن که مرا به کمال خشنودیات نائل گرداند؛
و مرا به لطف توجهت بر طاعت و پایبندی بر بندگیت و شایستگی پاداشت یاری کنی و تا زندهام به بازداشتن از گناهانت بر من مهر ورزی و تا زمانی که مرا باقی میداری بر انجام آنچه بهرهام رساند توفیقم دهی و به کتاب خود (قرآن) برای پذیرش حق، سینهام را فراخ گردانی و بار گناهانم را با تلاوتش از نامه اعمالم فروریزی و در دین و جانم به من سلامت بخشی و کسانی که به آنها انس گرفتهام از من وحشتزده نکنی و در باقیمانده عمرم احسانت را بر من تمام کنی، چنانکه در گذشته عمرم بر من احسان نمودی، ای مهربانترین مهربانان.
هدایت شده از هیمآ...♡
۱. نکته اول.
اینکه شما ترسیدید، نشونهی ضعف ایمان و توکل شما نیست
اطرافیان من خیلی آروم هستن و خودشون رو کنترل میکنن اما من نمیتونم احساسات و ترسم رو در لحظه مثل اونها مدیریت کنم. برای همین فکر میکردم من ایمانم خیلی ضعیفه و اونا خیلی با ایمان و تقوا ان.
اما جواب این دوست مون:
وجود انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشکیل شده. هر کدوم از این بخش ها وظایفی دارن و واکنش هایی نشون میدن.
احساسات و عواطف ما مربوط به بخش روان هستن. وقتی شروع به فعالیت میکنن روی بخش جسم هم تاثیر میذارن. مثلا اگر ذوق زده بشیم جسم مون جنب و جوش بیشتری انجام میده.
احساس ترس هم همینه، وقتی میترسیم، بدن هر کسی واکنش متفاوتی نشون میده. بعضی ها ضربان قلب شون بالا میره، بعضی نفس تنگی میگیرن، بعضی لرزش دست و پا میگیرن، بعضی معده درد میگیرن و...
حالا اون بخشِ روح، مسئول اعتقادات و ایمان عه. پس هیچ ربطی به روان و جسم نداره
شما ایمان و اعتقاد به توحید و قدرت خدا دارید. یعنی روح تون وظیفهش رو انجام میده اما روان و جسم تون به علت مواجهه با موقعیت، داره واکنش نشون میده.
پس اگر میترسید، طبیعیه. خودتون رو سرزنش نکنید.
هدایت شده از هیمآ...♡
۲. نکته دوم.
وقتی میترسیم و حتی بعد از تموم شدن صدای پدافند یا انفجار نمیتونیم به حالت طبیعی برگردیم، چیکار کنیم؟
ترسیدن در لحظه از صدا، طبیعیه. همه میترسن. اما افرادی مثل من نمیتونن به حالت عادی برگردن. برای دقیقه ها یا حتی ساعت ها.
چرا؟ چون ذهن و روان مون شروع میکنه از موقعیتِ حال جدا میشه و جلو جلو برای ترس هایی که اتفاق نیفتادن، فکر و مقابله میکنه. توی این وضعیت بخش سمپاتیک مغز فعال میشه. حالا برای اینکه بتونیم ترس مونو خیلی خیلی مدیریت کنیم باید بخش سمپاتیک مغز رو با یه تمرین خیلی ساده خاموش کنیم! و روان مونو به لحظهی حال برگردونیم.
تمرین چیه؟
تمرینِ تنفس جعبهای.
یعنی شما ۴ ثانیه یه نفس عمیق میکشی، ۴ ثانیه نگه میداری و ۴ ثانیه نفس رو تخلیه میکنی.
بعدش هرجایی که بودی، بلند میشی و با کف پات زمین زیر پات رو حس میکنی.
چند ضربه به زمین میزنی و با حس لامسهی کف پا، زمین رو حس میکنی و به خودت میگی: من الان اینجا هستم. توی این لحظه. و همه چیز تموم شد. الان همه چیز خوبه.
این تمرین بخش سمپاتیک مغز رو خاموش میکنه و به کنترل ترس تون خیلی خیلی کمک میکنه
هدایت شده از هیمآ...♡
۳. نکتهی سوم
هر احساسی در لحظه داری، بدون خجالت بهش اهمیت بده و ابرازش کن. وگرنه یه جور دیگه بهت حمله میکنه
وقتی توی لحظهی انفجار یا صدای پدافند میترسی، بدن شما واکنش منحصر به فرد خودش رو نشون میده!
اگر پدر، مادر، برادر و... بروزی از احساسات شون نمیدن، دلیل بر این نیست که شما هم همینجوری باشید.
بدن و روان هر انسان متفاوت و منحصر به فرده. پس برای واکنشی که نشون میدید خجالت نکشید.
اگر احساس میکنید باید گریه کنید، گریه کنید. اگر احساس میکنید باید محل رو ترک کنید، ترک کنید. اگر احساس میکنید باید چند لحظه چشم هاتون رو ببینید و تنها باشید، این کارو انجام بدین. اگر میخواید جیغ بزنید، جیغ بزنید.
اگر احساسات تون رو در اون لحظه سرکوب کنید، اونها برای اینکه خودشون رو بروز بدن قوی تر میشن و از یه جای دیگه خودشون رو بروز میدن. مثلا شما احساس میکنی نیاز داری گریه کنی ولی نمیکنی. دو دقیقه بعد بیخودی سر یکی داد میزنی یا با کسی دعوا میکنی. این میشه حملهی اون احساسی که در لحظه سرکوبش کردی.
پس احساس تون رو بروز بدین. و خجالت نکشید از اینکه بهتون میگن ترسو، سوسول، بی ایمان و...
هدایت شده از هیمآ...♡
۴. نکتهی چهارم
ترس رو از روان تون، به یک نقطه در بدن تون تبدیل کنید
چشم هاتون رو ببنید و فکر کنید اون لحظه ای که میترسید، کدوم عضو بدن تون بیشتر درگیر میشه و اذیت تون میکنه؟
مثلا من خودم قفسه سینم و قلبم خیلی اذیت میشه. قلبم شروع به سوختن و تیر کشیدن میکنه و انگار یکی با پاهاش داره روی سینهام فشار میاره.
حالا شما ممکنه دست تون سِر بشه، سردرد بگیرید، معدهتون بسوزه و...
توی این موقعیت دوباره باید مغز رو منحرف کنید از اون اعضا.
چجوری؟
زمانی که در وضعیت ترس نبودید، ۳ نقطهی امن توی بدن تون رو پیدا کنید.
نقطهی امن یعنی کجا؟ یعنی اعضا ای از بدنتون که موقع ترس اذیت نمیشن و واکنش نشون نمیدن.
مثلا برای من نقطه های امن ام کتف، پشت گردن و سرم هستن.
حالا وقتی سه نقطهی امن رو پیدا کردید، زمانِ ترس که اون احساس ترس به یکی از اعضای بدن تون حمله کرد باید سعی کنید به اون سه نقطهی امن فکر کنید.
اون هارو لمس کنید و حرکت شون بدین و بهشون توجه کنید.
این کار باعث میشه مغز تون تمرکزش رو از عضوی که در حال رنج کشیدن هست، به اعضا ای که سالم هستن و در حالت عادی شون هستن منتقل کنه و وقتی میبینه اون اعضا سالم هستن، پیام امنیت براش صادر میشه و یواش یواش شروع به آروم کردنِ کل بدن میکنه.
هدایت شده از هیمآ...♡
۵. نکتهی پنجم.
توقع نداشته باشید در عرض چند ثانیه آروم بشید
احساس ترس توی بدن به مدت یک ربع باقی میمونه. پس اینکه تا یک ربع بترسید و علائم ترسِ بدنی داشته باشید طبیعیه.
اما اگر هم بیشتر از این شد نگران نباشید. با انجامِ این تمرین ها و کارهایی که گفتم یواش یواش توی مغز تون نورون ها و عصب های جدید شکل میگیره و هرچی بگذره روند آروم شدن تون سریع تر میشه.
هدایت شده از هیمآ...♡
۶. نکتهی ششم.
مغزت رو از حالت خزندگان و پستانداران جدا کن و به حالت انسانی برسون
مغز انسان در مواجهه با ترس یا یک موقعیت چالش برانگیز (مثل بحث و تنش با دیگران و...) برای نشون دادن واکنش به بخشی از خودش مراجعه میکنه که اون بخش سه لایه داره.
لایه اول عین مکانیزم خزندگان رو اجرا میکنه. یعنی چجوری؟
تصور کنید مثلا یک مارمولک وقتی میترسه، چیکار میکنه؟ اگر اون چیزی که ازش ترسیده ازش کوچک تر باشه بهش حمله میکنه و میخورتش، اما اگر زورش بهش نرسه خیلی سریع فرار میکنه یا دنبال یه سوراخی میگرده که توش قایم بشه.
این بخش چون لایهی اول مغز در مواجهه با ترس یا تنش هست، ما هم وقتی میترسیم در اقدام اول اگر زورمون به چیزی که مارو ترسونده برسه میزنمش، اما اگر نرسه سعی به فرار یا پیدا کردن پناهگاه میکنیم.
لایه دوم مخصوص به پستانداران عه. تفاوتش با خزندگان اینه که علاوه بر تمام اون کارهایی که خزندگان میکنن، این ها یک کُنش و فعالیتی هم انجام میدن. اما فعالیتِ بدون فکر و از روی غریزه!
مثلا یک شیر رو تصور کنید. وقتی در موقعیت خطر قرار بگیره و زورش به عاملِ خطر نرسه، تمام کارهای اون خزنده ها رو انجام میده اما در کنارش یه غرشِ بلند هم میکنه. یا در حین مسیر فرارش به چیزی یا جایی هم آسیب میزنه.
مثالِ دقیق این برای ما انسان ها مثل وقتی میمونه که یک نفر بهمون توهین میکنه و ما از به علت تنشِ پیش اومده نه تنها میخوایم محل رو ترک کنیم بلکه حین ترک کردن یه چک افسری مشتی هم به طرف مقابل میزنیم و میریم😂
اما آیا این دو لایه برای انسان کافیه؟ نه!
پس اون لایهی سوم چیه؟
لایه سوم لایهی انسانی هست. این لایه علاوه بر تجربهی اون دو لایهی قبلی یه تفاوتی داره. اونم اینکه به ما کمک میکنه تا در موقعیت خطر یا تنش، یک عاملِ کمک کننده و کنشگر باشیم!
(نکتهی مهم: دو لایه اول که شبیه به لایه های مغز خزندگان و پرندگان هستن، اصلا بی ارزش و بی اهمیت نیستن. نباید نادیده بگیریم شون. ما باید سعی کنیم با قبول کردنِ اونها، ازشون عبور بکنیم و خودمون به لایهی سوم برسونیم! پس ترس و واکنش های دو لایهی اول رو سرکوب نمیکنیم! تلاش میکنیم با تمرین هایی که در ادامه توضیح میدم ازشون عبور کنیم)