دلم برای خستگی بعد از باشگاه یا استخر که بعدش میومدیم و تو کلاس پهن میشدیم هم تنگ شده.
دلم برای بارون و برف وسط کلاس تنگ شده.
اونجا که یهو یکی سر کلاس بلند میگفت : داره برف میااااد...
دلم برای بغل کردن
برای بیرون رفتن بدون ماسک
برای خوراکی خوردن با دستای کثیف
برای ولو شدن کف زمین
برای همه شون تنگ شده
چرا دیگه اون روزایی که مامانم غر میزد که عصر جدید نبینم چون تا دیر وقته و من فردا مدرسه دارم برنمیگرده؟