ما یه سری فامیل چپ داریم.
از اینا که حجاب ندارن و نظام رو هم شاید قبول نداشته باشن و تز های ضد انقلابی بدن بعضیاشون.
بعد اینا ماهی یه بار یه مهمونی دارن به اسم مهمونی دوره که همه این خانوما هر دفعه خونهی یکی شون دور هم جمع میشن.
به خاطر مدل جمع و تفکرات شون من و مامانم معمولا نمیریم مهمونی رو مگر اینه خونهی بزرگتر ها باشه برای همین خیلی ازشون خبر نداریم، ولی عمم اینا میرن.
حالا الان عمم گفت این دفعه تو مهمونی هممممه اونا جانفدا ثبت نام کرده بودن و شبا هم توی میدون ها بودن و کلی حرف انقلابی زده بودن...
ببینید خداشاهده آخرین باری که چشمام و دهنم از تعجب باز مونده بود رو یادم نمیاد ولی قشنگ تا پنج دیقه بعد از شنیدن این خبر از شدت برگ ریزون شدن چشمام داشت از حدقه میزد بیرون!
فقط میخوام بگم ببین خون پر برکت آقا چه میکنه... حالا حالا ها مونده تا بفهمیم این خون چقدر برکات و نعمات داره برامون...
قربونت برم که حتی با رفتنت هم هنوز داری مارو رهبری میکنی🥲❤️🩹
مامان شدن بهم ثابت کرد که میشه قلبت بیرون از سینه بتپه...
زینب که آروم آروم نفس میکشه انگار قلب منه که بیرون از سینه میتپه، و این یه حسیه که حتی تصور نمیکردم وجود داشته باشه! چه برسه به اینکه بخوام تجربهش کنم :)
هدایت شده از من به توان²
روزتون مبارک دختریا
هیما خانم، حمیده خانم، دایناسر،سمیرا خانم وشبهای روشن عزیز✨
این عکس خوشگله که از تاویل کش رفتم و الان گذاشتم پروفايل اینجا رو خیلی دوست میدارم🌝
حس زندگی پس از زندگی میده بهم🤌
میگن هرکی و هرچی رو زیاد دوست داشتی با همون امتحان میشی.
برای همین من از دوست داشتنش/ دوست داشتنشون میترسم. از این همه محبت میترسم.
و فقط میتونم التماسِ خدا رو بکنم که منو باهاشون امتحان نکنه...