روزهایی از زندگیم بود که به تباهی گذشت. اون روزها، شبانه روز رو به صدای یه بنده خدا ای میگذروندم. یه جورایی نماد روزهای تباه زندگیم، شده صدای اون فرد. تا میشنوم تک تک اون لحظه ها یادم میاد...
حالا چندین ساله که شنیدن اون صدا رو برای خودم حروم کردم و تلاش میکنم که اون زمان هارو فراموش کنم، ولی هر چند وقت یه بار یا اتفاقی دوباره به گوشم میخوره، یا یه نشونهای ازش خودشو بهم نشون میده و دوباره اون روزها رو یادآوری میکنه.
هدایت شده از هیمآ...♡
عاشق تهران و جریان زندگیای ام که توش جریان داره.
عاشق خیابون های شلوغش و شب های زندهاش. عاشق نزدیکِ خانوادم بودن و...
و هیچوقت دوست ندارم ترکش کنم.
ولی اگر فقط و فقط یک جا باشه که حاضر باشم چشم بسته تهران رو ترک کنم و برم اونجا زندگی کنم، اونجا قطعا مشهده :)
واقعا حرم و آرامشش به همه چیز میارزه... :)
https://eitaa.com/himayejan/22411
نه بابا دیگه اونقدرم تباه نبودم😔😂
یه سری موسیقی عادی بودن که اون روزا من روشون قفلی زده بودم و زیاد گوش میکردم.
اولین و آخرین باری که صدای یه پسر جوون رو به عنوان مداح شنیدم، صدای داداش کوچیکه حسین طاهری بود.
که البته اونم بعد از همون یه بار دیگه گوش نکردم و صدای باباش و داداشش رو ترجیح دادم😂
هدایت شده از مجهولات
910.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مهدی زینالدین:
هر گاه در شب جمعه شهدا را یاد کنید،
آنها شما را نزد اباعبدالله یاد میکنند.
هدایت شده از سرکارعِلیّه
رفقا این سوره ۱۱ تا آیه داره و خوندنش دو دقیقه طول میکشه و حتی کمتر! اما همین سوره کوچیک به فرموده امام عزیزمون، امام صادق (ع)؛ کفاره گناهان یک هفته ما میشه... 😍
+ پس چرا این فرصت رو از دست بدیم؟ 💕
باید خودمون رو عادت بدیم به خوندن این سوره در شب های جمعه. از همین کارهای ساده شروع کنیم. 👌🏻
از همین کارای کوچیک شروع کنیم تا کم کم خدا به ایمان ما برکت بده و روح ما رشد پیدا کنه و برای انجام کارهای بزرگتر آماده بشه...💪🌱🫀
پ.ن: قبل خوندنش حتما نیت داشته باشید، اولا برای رضای خدا بعد هم به انتخاب خودتون: به نیت فرج، هدیه به شهدا، هدیه به ائمه و..
با همین نیت ها و بدون هیچ زحمتی ارزش کارتون رو هزار برابر کنید! 🏅💌
.
یکی نیست بهم بگه آخه تو که از شنیدن اخبار جنگ استرس میگیری، مرض داری دونه دونهی کانال های جنگی رو پیگیری و رصد میکنی؟
مثل اینکه واقعا مرض دارم.
یه خبر میخونم استرس میگیرم گوشی رو میذارم کنار، تا یه ذره یادم میره و آروم میشم دوباره میرم سر گوشی یه خبر دیگه میخونم دوباره استرس میگیرم.
باید برم به خاله زینب بگم خاله جان کجایی که هرچی زحمت کشیده بودی و بهم مشاوره دادی بودی رو یه تنه دارم به باد میدم.
هرچی رشته کرده بودی داره پنبه میشه...