eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی نیست بهم بگه آخه تو که از شنیدن اخبار جنگ استرس می‌گیری، مرض داری دونه دونه‌ی کانال های جنگی رو پیگیری و رصد میکنی؟
مثل اینکه واقعا مرض دارم. یه خبر میخونم استرس می‌گیرم گوشی رو میذارم کنار، تا یه ذره یادم میره و آروم میشم دوباره میرم سر گوشی یه خبر دیگه میخونم دوباره استرس می‌گیرم.
باید برم به خاله زینب بگم خاله جان کجایی که هرچی زحمت کشیده بودی و بهم مشاوره دادی بودی رو یه تنه دارم به باد میدم. هرچی رشته کرده بودی داره پنبه میشه...
اوا ۱۱ اردیبهشت شد؟ سومین سالگرد عقد مونه🦦
روز سالگرد عروسی مون که خبر شهادت آقا رو دادن. سالگرد نامزدی مون هم که شب قدرِ جنگی بود. ایشالا این سالگرد رو خدا به خیر بگذرونه👐
آقای امام رضا.‌.. آقای امام رضا... سهم ما از حرمت فقط شده یاد شدن توسط بنده های خوب خدا که میان زیارتت... دلم برای خودت و حرم یه ذره شده... :) مارو نمی‌طلبی؟ (پیام یکی از شماها که همین الان فرستاد و قلبم رفت براش😭✨️)
زهرای گوگولی اومد دیدن زینب، و به رسم همیشگی‌ش برام برگ انجیری آورد🥲 خوش به حال من که هشت ساله یکی مثل زهرا رو دارم :)) پ.ن: "برگ انجیری" لقبیه که زهرا بهم داده و هر وقت میاد دیدنم گل‌ش رو برام میاره✨️
هدایت شده از هیمآ...♡
و اونجایی که بهم گف من گیاه‌تو هنوز نگه داشتم پ.ن: بهم میگه انجیری! رفته بود یه گلدون برگِ انجیر خریده بود گذاشته بود تو اتاقش... اونو میگف
من خونه‌ی مامانم اینام زهرا هم اومد اینجا. تا رسید گفت یادته آخرین باری که اومده بودم اینجا کی بود؟ یادم بود... آخرین بار که اومده بود کلاس نهم بودیم و زهرا اومده بود که توی پروژه های کلاس کامپیوتر کمکم کنه...🥲 و الان برای دیدن بچه‌م اومده بود. زمان مثل برق و باد گذشت...
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانوم صدیقیِ مهربون که همیشه حرف دل بچه‌هاشو میزنه...🥲 مدیر هنرستان مون هستن✨️
مامان جونم امروز عمل کمر داشته، حالا یکی از خاله هام وسط عمل پیام داده که نگران نباشین من رفتم تو اتاق عمل با دکتر حرف زدم، مامان حالش خوب بود. و واقعا جدی جدی وسط عمل رفته بود تو اتاق عمل :)))) فک کنین مامان جونم اون وسط دراز به دراز افتاده و کمرش هم پاره ست تیم پزشکی هم بالا سرش‌ان، بعد خالم خیلی جدی در زده رفته تو :))) زن تو چجوری رفتی اونجا؟ چجوری تورو راه دادن؟ تو کی هستی؟ تو چی هستی؟😂