از تفریحات سالمم وقتی حوصلهم سر میره اینه که بیام و پیامای قبلی کانال رو زیر و رو کنم.
انگار که به گذشته فلش بک بزنم، بهم حس زندگی توی گذشته رو میده.
انگار روزهای رفتهی زندگیم رو دوباره زنده میکنم.
هیمآ...♡
تصویر سازی کتاب کودک هم تموم :) *دعا کنین به چاپ برسهههه
یادش بخیر😭😭😭
چقدر سر چاپ این کارا توی روز ژوژمان حرص خوردم من.
(با حضور زهرا😭😂)
هیمآ...♡
https://eitaa.com/9109301/13400 شما حالا حالا ها تاج سرین بابا😁😂
دیدین مبینا راست میگفت؟
انقدر اینجا رو نگه داشتم تا واقعا دغدغهم به "چی بپوشن؟" وسعت پیدا کرد🥲
هیمآ...♡
جنگ بود جنگ شد، اسرائیل حمله کرده بود بچه های ارتش داشتن بچه هارو از خانواده هاشون جدا میکردن که جاش
یادتونه قبل از اینکه جنگ ۱۲ روزه بشه، خواب دیدم اسرائیل حمله کرده؟
هیمآ...♡
داستان هیما تونم چاپ شده، خیلی شیک تو قفسه لم داده بود😭✨😂
وای اون روزی که داستانم توی کتاب چاپ شد و توی نمایشگاه دیدمش✨✨
هیمآ...♡
اگه یه دختر هنرستانی کوله به دوش دیدین که بدو بدو با مامانش تو شهر و بازار میدوعه، بدونین یه عروسِ د
روزایی که کل تایم بعد از مدرسهم با بدو بدو های قبل از مراسم عقد و عروسی پر میشد...
هیمآ...♡
هیمآ...♡ خب از اونجا که ازدواج کردی، برای تو سورپرایز ویژه داریم. من سناریو دادن خبر بارداریتو مین
وای یادتونه تاویل و وایو یه تقدیمی گذاشتن و توش گفتن خبر بارداریمو چجوری به همسرم میدم؟
حقیقتا اونا خیلی قشنگ و اکلیلی نوشتن، واقعا ذوق به خرج دادن.
ولی من در نهایت کلهی صبح توی ماشین در حالی که همسرم بیرون بود دم در پارکینگ خفتش کردم و توی ماشین بهش گفتم😔😂
هشتگ: فانتزیهای ازدواج خود را با هیما پودر کنید😂🤌