سلام.
اومدم شما رو در غم خودم شریک کنم و بگم یکی از شغل هایی که ماه پیش با خوشحالی شروعش کرده بودم و ذوقشو داشتم، لحظاتی پیش با مغز فرود اومد و شکست خورد🙏
ایشالا اون یکی جواب بده.
رفتم غمم رو با همسرم شریک بشم که دیدم خوابش برده. تبدیل شدم به یه غمگین تنها و اومدم روی تخت غصه بخورم که چشمم افتاد به زینب با لپایِ تپلش که کنارم خوابیده🥲
دیگه گور بابای غم.
تا وقتی همچین موجود گوگولی ای دارم غم ندارم🥹
غم خر کیه اصن🫴
پدر و مادر دانشجو به روایت تصویر:
پ.ن: چون همهی امتحانامون توی یه ساعته و همزمانه، معمولا زینب رو میخوابوندم تا راحت بتونیم امتحان بدیم ولی امروز هرکاری کردم نخوابید. تصمیم گرفته بود بیدار باشه و با ما امتحان بده😃😂 تازه رو پا هم به زور نگهش داشتم، گریه میکرد که پاشیم راه بریم🦦
خلاصه که با یه وضعی امتحان دادیم ما💆🏻♀️
هیمآ...♡
سلام. اومدم شما رو در غم خودم شریک کنم و بگم یکی از شغل هایی که ماه پیش با خوشحالی شروعش کرده بودم و
دومی رو هم دارم خودم با دستای خودم به باد فنا میدم😀😀😀
خبر طوفان ... خبر آوار شد ، با سر زمین خوردم
سحر با آیه " انا الیه راجعون " مُردم
خبر آمد که مردم از تن این سرزمین جان رفت
نمیدانی که بعد از تو چه بر احوال ایران رفت
خبر داری که بعد از تو چگونه روزمان سر شد ؟
خبر داری که چندین لاله در میناب پرپر شد ؟
از آن داغی که آمد قامت لامرد را خم کرد
که تهران را چگونه بمبها خط مقدم کرد
تو گفتی لا یبایع ... روضه ها یکیک مجسم شد
که ما چشم انتظار عید بودیم و محرم شد
لب عطشان و طفل شیرخوار و بی سپر مولا
صدای هلهله ... خیمه در آتش ... خونجگر مولا
چقدر این روزها این ملت مبعوث دلتنگ است
چقدر این نوحه ها با حال ما مردم هماهنگ است
بلند آوازه شاهی تشنه لب از صدر زین افتاد
و ما دیدیم عرش از آسمانها بر زمینافتاد
خبر داری که کشور دوست حالا بیت الاحزان است ؟
که چندین ماه میدان نبرد ما خیابان است ؟
از آن بالا خروش فاتح و سجیل را دیدی ؟
شکوه پرچم ما ، عجز اسرائیل را دیدی ؟
شهیدی ! زندهای ! از حال ما بیشک خبر داری
چگونه میشود از امت خود دست برداری
در امواج بلا کی دست ایران را رها کردی ؟
نمیشد زودتر با لشکری از نور برگردی ؟
تصور میکنم پیش از همه پیر جماران را
رییسی را ، رجایی را ، بهشتیها و چمران را
تو باشی ، تنگسیری باشد و سید حسن باشد
ابومهدی بیاید ، حاج قاسم صف شکن باشد
همان روزی که در وصفش زبان واژهها لال است
به امید همان صبحی که بی شک احسن الحال است
به امید طلوع ماه کامل در شب دنیا
به امید زوال نسل صهیون ، محو آمریکا
اگر در هجر تو کوه پر ازدردیم آقاجان
ولی در اوج غمها کم نیاوردیم آقاجان
حسینی زاده ایم و مرگ احلی من عسل با ماست
برای شیعهی حیدر همیشه ظهر عاشوراست
اگر او گفت هل منناصر، اینجا پاسخش ماییم
ندارد ترس با ما نسبتی ، فرزند زهراییم
که جان ما فدای مجتبی ؛ انا علی العهدی
شعار جانفدایان وطن : لبیک یا مهدی
#الهام_صفالو
#امام_شهیدم
مریض شدم و رنگم مثل گچ پریده و سفید شده، تب بالا هم دارم و لپام گل انداختن.
دارم میمیرم ولی دم مُردنی خیلی خوشگل شدم. یه سفیدِ خوشگل با لپای گلی و پوست شفاف.
خوشگل میمیرم ایشالا🦦
هدایت شده از ننه ابراهیم🇮🇷
رهبر شهید برای عروسشون، زهرا حداد عادل، این شعر رو سروده بودن🥲
@naneebrahim
همه دارن از مصلی عکس میذارن و روایت میکنن. هرکی یه گوشه از کارو گرفته، یکی خادمه یکی زائر...
همسرمم از صبح رفته تا مسیر رو نگاه کنه که ببینه با زینب چجوری میتونیم راحت تر بریم.
من اما چی؟
من هنوز باور نمیکنم. نشستم روی مبل و خودمو با زینب سرگرم میکنم. بهش شیر میدم، دارو میدم، باهاش بازی میکنم و میخوابونمش. برای بار پونصدم چک میکنم که پتوش رو کناز نزده باشه. توی گوشی میچرخم ولی تا به عکس های مراسم میرسم سریع رد میکنم.
استوری دوستامو نمیبینم که یه وقت عکس تابوت آقا نباشه.
هرکاری میکنم تا واقعیتِ این دو سه روز مثل یه سیلی محکم نخوره تو صورتم.
ولی انگار خیلی موفق نیستم...
من واقعا نمیتونم. من باورم نمیشه. من نمیخوام باور کنم اینبار باید برای تشییع آقا بریم مصلی. من دلم میخواد وقتی دوباره پامو گذاشتم توی مصلی صدای مجری رو بشنوم که میگه: اقامه نماز عید سعید فطر به امامت ولی امر مسلمین...
من نمیتونم باور کنم که باید مشکی آقا رو بپوشم...
من، نشستم وسط خونه و هیچ جوره باورم نمیشه...
من، نشستم وسط مصلی، الرحمن گوش دادم. یعنی من واقعا الرحمن شمارو گوش دادم آقا؟
مشکی شمارو پوشیدم؟ تابوت شما رو دیدم؟
خدا چی تو من دید که زنده نگهم داشت تا این روزو ببینم؟