eitaa logo
هیمآ...♡
123 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
17 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/2583813 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
من هنوز یه زندگی دارم. ولی خب، چرا انقد یهویی همه چیز شد یه زندگی دیگه؟
چرا دیگه اون روزایی که مامانم غر میزد که عصر جدید نبینم چون تا دیر وقته و من فردا مدرسه دارم برنمیگرده؟
چرا دو ساله برگه رضایت نامه اردو هایی که مدرسه برای اولیا میداد رو خودم امضا نکردم و تحویل ندادم؟
چرا درست یه هفته قبل از سفرم با رفیقام کرونا اومد؟ چرا هیچ وقت نرسیدیم اون مشهد و شمالی که میخواستیم با مدرسه بریم رو بریم؟
چرا دو سالِ بابام پنج و بیست دیقه صبح بیدارم نمیکنه که حاضر شم برم مدرسه؟ از اتاق بیام بیرون ببینم مانتو شلوارم اتو کرده رو مبله، صبحانه روی میزه و شروع کنم به پیچوندن بابام برای اینکه صبحانه نخورم؟ چرا دو ساله مامانم ظرف غذامو از شامِ شب پر نکرده و نذاشته یخچال که فردا تو مدرسه بدون ناهار نمونم؟ چرا دو ساله مدرسه ای نیست که توی زنگ تفریحش از بوفه هیس بخرم و کل زنگ مشغولش باشم؟
چرا زندگی انقد یهو عوض شد؟
البته. نمیتونم بگم همش هم وحشتناکه... نه هنوز دلخوشی هایی هست. مثلا گلزار شهدای بهشت زهرا هر هفته به لطف خدا به راهه... یا هنوز مامان جونایی دارم که لوسم کنن. هنوز برام از سیب زمینی سرخ کرده هاشون کنار میذارن. هنوز لباسهایی هست که نپوشیدم و منتظر فرصتم برای پوشیدن شون. هنوز هدفی هست... هنوز رشدی است... هنوز زندگی هست...
ولی من همه حرفم اینه که... من توی زندگی ای که قبلا بدون این تغییرات داشنم میشه گفت خوشحال بودم. ( صرف نظر از اینکه دقیقا توی اوایل و بعدش هم اوج دوران بلوغم بود و احساسات عجیب و غریب و فکرای عجق وجقی داشتم و کماکان کمی دارم...)
ولی خب نمیشه جلوی تغییراتو گرفت که! حتما یه حکمتی هم دارن... مشکل از منه کوچیکه که حکمت دقیقشو نمیفهمم.
شما میفهمین؟ کاش اگه چیزی فهمیدین بهم میگفتین... :)
هیمآ...♡
دلم برای بارون و برف وسط کلاس تنگ شده. اونجا که یهو یکی سر کلاس بلند میگفت : داره برف میااااد...
اون وقتایی که یهو وسط کلاس میومدن دنبال یکی میرفت؟ اگه اون طرف خودت بودی که هیچی، اون لحظه یکی از احساست بهشتی نصیبت میشد😂 اگرم طرف یکی دیگه بود که همه با چنان حسرتی نگاش میکردم و تا دم در بدرقه ش میکردن که نگو...
¿ ما چرا اکثر اوقات توی مبارزه با نفس مون شکست میخوریم؟ ¿