eitaa logo
هیمآ...♡
135 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
نه مطمئن‌ام دزد نزده. نشون ام هی دستم بود، خودم بی احتیاطی کردم یه جایی گذاشتم که یادم نمیاد. این گردنبد هم کنار یه عالمه طلای دیگه بود، اگه دزد زده بود که خب همه طلاهارو باهم می‌برد فقط اینو نمی‌برد.
https://eitaa.com/himayejan/23346 انقدر سنگین بود من هی مسخره‌ش میکردم میگفتم این گردنبد آنِخماهو عه، من نمیندازم اینو دیگه خدا دید جنبه‌ی لطفشو ندارم ازم گرفتش🥲😂
ولی واقعا قربون تون که انقدر مهربونید✨🤍
هیمآ...♡
اسراف هم خلاف شرع است.
هم زن و هم مرد موظفند.
شروعش میکنم، چون میخوام به خودم ثابت کنم که میتونم‌.
چقدر عشقید شما😭✨️ ممنوووونم ازت🧡
زندگی خرج نداره نداره نداره، ولی یهو یه جووووری خرج میتراشه که یه لحظه با خودت فکر میکنی نکنه تورو با بابک زنجانی اشتباه گرفته؟🦦
اطلاعات بیش از حد نده دختر تروخدا دهنتو ببندددد
برای جنوب صلوات بفرستیم لطفا
https://eitaa.com/himayejan/23366 سلام هم‌درد🤝 بنده هم امشب در یک حرکت انتحاری هرچیزی که نمیخواستم بگم رو گفتم. چرا؟ صرفا برای اینکه حوصله مون سر نره :))) اخه یکی نیست بگه مگه تو دلقکی زن؟😭
هدایت شده از مجهولات
...
هیمآ...♡
روز ۱۴۹‌ام #مادری وقتی تو دلم بود، آخر شبا این صوت سوره واقعه رو میذاشتم کنار شکمم و آروم آروم ماساژ
روز ۱۵۳‌ام (۱) نمیدونم زینب امروز چه مشکلی داشت، ولی تقریبا از ظهر تا الان اصلا حالش خوب نبود. الان دیگه آروم شده و خوابیده ولی من هنوز نمیدونم که بالاخره چِش بود؟ بعد از ظهر سر جلسه مجازی خیمه‌هنر بودم که یهو دیدم تو بغل همسرم داره جیغ میزنه و از گریه ریسه میره، دوتا از انگشتای همسرمم غرق خون بود. فهمیدم سنجاقِ آویز پستونک‌ش که فلزی بوده رو کرده توی دهنش و کشیده روی سقف دهنش، همسرم دیده بود و رفته بود گیره فلزی رو در بیاره که میبینه دهنش پر از خون شده. سریع دستمال رو مچاله کردم و روی زخم فشار دادم که خون بند بیاد. همچنان ریسه میرفت و گریه می‌کرد. همزمان انگار یکی دل من رو هم توی مشتش مچاله میکرد. فقط مغزم فرمان داد که به همسرم بگم زنگ بزنه به عمه‌ش که پزشکه، ببینه لازمه ببریم برای بخیه زدن یا نه؟ خداروشکر عمه گفت بخیه لازم نداره فقط تند تند شیر بدم که زخم عفونت نکنه و حواسم باشه که خود زینب تب نکنه که نکرد خداروشکر و الحمدلله گذشت و زخمش هم بسته شد. ولی تا همین نیم ساعت پیش بی قراری خیییلی شدید میکرد‌. به خاطر زخمش هم نبود، چون اون کامل خوب شده بود‌. دوتایی داشتیم از شدت کلافگی می‌مردیم. و اینکه نمی‌فهمیدم چشه بیشتر اذیت مون میکرد... همینجوری زینب رو راه می‌بردیم، مسخره بازی در میاوردیم، اسباب بازی میدادیم، من شیر دادم، پوشکش رو عوض کردم، داروی دل‌درد دادم و... ولی هیچی کارساز نبود. زینب همچنان از گریه کبود بود. دیگه پناه آوردیم به ماشین. ردخور نداشت که زینب بره تو ماشین و آروم نشه، ولی امشب نشد! توی ماشین هم جیغ ميزد.