این روزها رژیم غذایی عجیب و غریبی دارم.
به خاطر حساسیت زینب، هرچیزی که توش سویا و شیر، پنیر، کره و کلا هر محصولی از گاو باشه رو نمیتونم بخورم.
شاید فکر کنید چیزی نیست که! ولی وقتی مجبور به رعایت کردنش میشید، میبیند که چقققدر از مواد غذایی رو دارید از دست میدید و چقدر این محصولات توی چیزهای مختلف هستن.
از اون طرف به خاطر مشکل معده ای که بعد از ۷ سال دوباره عود کرده! (همین پریروز آندوسکوپی کردم دوباره🥲)، بیشتر میوه ها و غذاهایی که دوست دارم رو نمیتونم بخورم.
یعنی عملا محدوده مواد غذایی ای که میتونم بخورم شاید اندازه انگشت های دست باشه.
و این واقعا شده معضل زندگی خانواده مون.
بنده خدا مامانم هی غذا و کیک درست میکنه برام، هرجایی میخوام برم باید حواسم باشه غذا ای نخورم که این مواد توش باشه.
کارم شده چک کردم مواد تشکیل دهندهی هرچیزی. کم مونده فقط پشت آب معدنی رو چک کنم که توش چیزی نباشه! :|
غذای بیرون عملا ممنوع شده.
خونهی هرکی میرم کلی به زحمت میفته که چی درست کنه که من بتونم بخورم و...
اما خودم، انگار کاملا حکمت این جریان رو میدونم.
من آدمِ پرخوری نبودم و نیستم. اتفاقا همیشه هم همه از دستم شاکی بودن که چرا غذا نمیخوری؟
ولی با همهی نخوردن هام، عاشق هیجانِ غذا و خوراکی بودم.
عاشق رستوران رفتن، عاشق چیپس و هله هوله خوردن، عاشق خوراکی خریدن، عاشق چرخ زدن توی قفسهی مواد غذایی و خوراکی توی فروشگاه ها.
وقتی پیتزا و سوخاری و سیب زمینی سرخ کرده میدیدم چشمام برق میزد و نیشم باز میشد.
حالا نهایتا یه ذره هم میخوردما، ولی خودِ هیجانش رو دوست داشتم.
و همین شد که خدا منو با چیزی که دوست داشتم داره امتحان میکنه :)
تقریبا ۶ ماهه که خدا این امتحان رو شروع کرده. تقریبا ۶ ماهه که یاد گرفتم چشمم غذا ای که دوست داره رو ببینه، دلم با همهی وجود اون غذا رو بخواد، ولی باز چشمامو ببندم و دست رد بزنم بهش.
یاد گرفتم در عین خواستن رها کنم.
یاد گرفتن از "تفریحِ خوردن" بگذرم و رها کنم...
خلاصه که این روزا این عبارت رو زندگی میکنم:
"خدا با همون چیزی که دوسش داری، امتحانت میکنه."
https://eitaa.com/himayejan/23417
قربونت🫂
به عقل خودم که نمیرسید این جور نگاه کردن🥲 خود خدا دید دیگه خیلی دارم اذیت میشم اینو فرستاد به عقلم که یکم آرومم کنه😂💔
خیلی دیر دارم میبینم فکر کنم دیگه تایم انتخابت تموم شد نه؟😀
ببخشید واقعا.
ولی حالا اگر میتونی توی حذف و اضافه درست کنی پیشنهادم اینه که اولویت رو بذار روی جمع کردن دروس تاریخی مثل تاریخ نمایش و ادبیات نمایشی کلاسیک در اروپا
ورزش یا تربیت بدنی رو هم اگه میتونی سریع بردار که گرفتارش نشی.
بقیه دروس چون بیشتر پروژه ای و نوشتنی ان، لذت بخش ترن. به نظرم اپل همون تاریخی ها که سخت ان رپ بردار که زودتر تموم شن.
عمومی ها رو هم سعی کن زودتر و توی همین ترم های اول جمع کنی چون وقتی طولانی میشع واقعا میره رو مخ.
سعی کن نصف نصف برداری یا حداقل هر ترم کمِکم دو سه تا عمومی رو برداری که زودتر تموم شه.
ولی خب به قول خودت در نهایت همه شونو باید برگزینی🦦😂