سلام🌱
ادبیات نمایشی همونطور که از اسمش مشخصه تمرکزش روی متنِ نمایشی و نمایشنامهست. توی دروس تئوری با تاريخ ادبیاتِ نمایشی و نمایشنامه های ایران و جهان آشنا میشیم، ادبیات و نمایشنامه های معاصر رو بررسی میکنیم، افسانه و تاریخ میخونیم، عناصر نمایشنامه نویسی رو بررسی میکنیم و... توی دروس عملی هم نمایشنامه نویسی و داستان نویسی رو یاد میگیریم و تمرین میکنیم که چطور یک متنِ نمایشی رو روایت و تدوین کنیم.
مثل بقیه دروس رشته های هنر ژوژمان نداریم، عوضش کلی متن و داستان مینویسم به جاش🌝
برای شغل هم، معمولا فارغالتحصیل های این رشته تو حوزه های نمایشنامه نویسی، نوشتن رمان، نقد، پژوهش، تدریس و... فعالیت میکنن.
بازارِ کار خیییییلی پر درآمدی نداره مگر اینکه واقعا تلاش کنی و خیلی توش موفق بشی.
چند وقت پیش مادرشوهرم گفت دختر دوستم میخواد کنکور هنر بده و ادبیات نمایشی بخونه، در مورد کنکور عملی چندتا سوال داره بگم بهت زنگ بزنه بهش مشورت بدی؟
گفتم آره حتما.
خلاصه این دختر با من تماس گرفت و تقریبا یک ساعت داشتم بهش مشورت میدادم که فلان کارو بکن و فلان چیزو بخون و اینجوری حرف بزن و...
تا اینکه امروز فهمیدم رتبهش چند شده.
حدس بزنید چی بچه ها جون؟ :)))))
رتبهش شد پنج!
الان میخوام بهش زنگ بزنم بگم ببین واقعا تو با این مغز چرا اومدی از من مشورت گرفتی دختر؟ تو خودت نابغه ای😭😂
هنوز باهاش حرف نزدم ولی امیدوارم توصیه هام برای آزمون عملی به دردش خورده باشن و کمکش کرده باشن🥲
https://eitaa.com/himayejan/23527
رتبه پنج شده البته.
بله اینم هست، این دوست ما رتبه ۵ کشوری شده
صرفا برای اینکه تصوراتت از خودم رو نابود کنم میگم که این پیام رو در حالی دارم میخونم که هنوز نماز نخوندم، نهارم رو نصفه خوردم چون داشتم به زینب غذا میدادم، دو روزه میخوام حموم برم و هنوز نتونستم برم، هفته گذشته دانشگاه نرفتم (دوباره اومدیم اصفهان)، دیروز هم وقتی زینب برای بار دوم بی دلیل از خواب پرید، از شدت فشار روانی، هایهای زدم زیر گریه و با همسرم بحثم شد😂😂
دخترم، قدم اول اینکه به خودت بیای اینه که دست از مقایسه کردن خودت با من و یا هرکس دیگهای برداری!
موقعیت، ظرفیت، توانایی، مشکلات، نقاط قوت و نقاط ضعف هر آدمی با بقیه آدما متفاوته و نباید با هیچکسی مقایسه بشه.
من که الان به قول تو همه این کارا رو باهم میکنم، یه روزایی توی برنامه ریزیِ روزانهی درسیم میموندم و دوستام برام برنامه مینوشتن🥲 تازه همونم نمیتونستم انجام بدم :)
یکسال اول عروسیم یا مامانم خونه مونو جمع میکرد یا همسرم.
و...
اما یواش یواش قلق خودم دستم اومد.
فهمیدم مشکل من اینه که میخوام خیییلی کارای سوپرقهرمانی توی یه روز انجام بدم و خب طبیعیه که بهشون نمیرسم و بعدشم ناامید میشم و بیخیال. از یه جایی شروع کردم به جای برنامه نوشتن، گزارش روزانه نوشتم. ینی فقط هرکاری که انجام میدادم، حتی کوچیک رو، مینوشتم. بعد اخر شب میدیدم که وا! من بدون اینکه حواسم باشه دارم به یه روتین میرسم و کارای مهمی رو انجام میدم. این روتین یواش یواش بیشتر تثبیت شد و تبدیل شد به یه چارتِ اصلی، که الان دیگه فقط با توجه به شرایط روزانهم جزئیاتش رو تغییر میدم.
بذار مثلا برنامهی دیروز پریروز ام رو براتون بفرستم🌝