eitaa logo
هیمآ...♡
139 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
تایپ (type) معنیش ینی نوع، گونه، مدل... تایپ شناسی ینی شناخت مدلِ شخصیتی و رفتاری و... یک آدم که نود درصد مواقع توسط تست شخصیت شناسی MBTI انجام میشه. لینکشو تو کانال گذاشتم، بگردی پیدا میکنی... الان خودمم میبینم اگه پیدا کردم ریپلای میکنم.
https://eitaa.com/Taraavoosh/2759 بابا اره من خودمم پنج صبح پا میشم میرم سر کلاس ولی حضوری واقعا آدم درس خوندن مجازی نیستم، ینی رسما هیچی گوش نمیدم... نمیدونم اون دو سال اول که مجازی بود رو چجوری گذروندم🤦‍♀ الان مخصوصا چون دیگه به حضوری عادت کردم مجازی سختمه اونم اول صبحححح
ماه رجب تون مبارک❤️💃
ساعت اللهم عجل لولیک الفرج :))
کلاسا تا اطلاع ثانوی مجازی شد🙂🙂
یادمه بچه تر که بودم، همیشه به عنوان یه بچه ساکت و آروم شناخته میشدم. البته دوران کودکی نه هااا، اون موقع خیلی جیغ جیغو و شیطون هم بودم😂 ولی حدودا از هفت هست سالگی به بعد، به اصطلاح خیلی خانوم شدم. حرف اضافه از دهنم در نمی اومد. به شدت دهنم قرص بود. مشکلاتم رو سعی می‌کردم خودم حل کنم و کمتر پیش میومد تا توی جمعی خیلی پر سر و صدا باشم.
همون موقع ها بود که انقد اروم بودم که صدای همه به این حرفا در میومد: چرا ناراحتی؟ چیزی شده؟ تو خودتی؟ مشکلی پیش اومده؟ چرا انقد ساکتی؟ بابا یه حرفی بزن صداتو بشنویم... اولاش برام عادی بود، اما یکم که بزرگتر شدم و توی جمع های دوستانه بیشتری قرار گرفتم، دیدم نه! یکم سر و صدا داشتن هم خوبه. یکم بروز دادن عواطف هم خوبه... شروع کردم به پرحرف بودن پیش دوستام... به نوعی از خودم یکم فاصله گرفتم
حالا گذشته و گذشته. من توی جمع مهمونی ها بیشتر میگم و میخندم. صحبت میکنم و همه یه حساب دیگه ای روم باز میکنن. منو دیگه بزرگ میدونن، جز برگرا حسابم میکنن چون سعی کردم باهاشون دم پر بشم. ازون طرف سر و صداها و شیطنت های بی جایی که داشتم بین دوستام، کمتر شده. بین بچه ها، من معروف به مامان بودن هستم. من به قولی عاقل شونم، من تحلیل گر شونم. من بزرگتر شونم...
نمیدونم بگم ازش ناراضی ام یا خوشحال...؟ ولی میدونم هرچی که هستم، یکم دلم برای اون دختر بچه ۱۱، ۱۲ ساله ی ساکت تنگ شده. البته فکر نکنین الان چقدر شیطونم و سر و صدا دارمااا! نه؛ من هنوزم اروم و ساکت و صبورم. هنوزم بزرگتر بقیه ام. هنوزم بعضی از پدر مادرای فامیل رو من حساب میکنن برای کمک کردن به بچه شون. اتفاقا من الان بزرگتر هم شدم! عاقل تر هم شدم! متفاوت تر هم شدم! ولی نمیدونم... نمیدونم... فقط میدونم که نمیخوام اون دختر بچه ساکت و آروم و مودب از پیشم بره... اون واقعی ترین و کیوت ترین ورژنِ منه... :)
سکوتِ توی ناشناس قشنگ نیستا :))
کاش زودتر امام زمان بیاد کاش زودتر تکلیف مون با این دنیا معلوم شه. کاش زودتر پرواز کنیم. من دلم برای خونه اصلی مون تنگ شده... :)