حس سبکی دارم
چون یه موضوعی رو که چندین ماه بود داشت مث خوره از درون نابودم میکرد رو حل کردم
الان با خیال راحت میتونم فیلما مونو ببینم.
کاری که توی این دو ماه حکم شکنجه رو برام داشت.
و من انجامش نمیدادم چون میترسیدم اشکام بیان
فکر کنم برای اولین بار بود که ۸۰ درصد حرفای دلمو واااقعا به کسی زدم و خودمو سبک کردم...
اونجا که گفتی مامانت رفته بوده مشهد و برامون دعا کرده؟
اونجا واقعا برام آنقدر قشنگ بود که نمیتونم توصیفش کنم
و فقط تونستم لبخند بزنم
همین
زبونم بند اومد