وقتی عمت خوره ی شعر و شاعری و کتاب باشه،کتاباشو که دستت میگیری با یه سری ورقِ های تا شده مواجه میشی و میفهمی که اونا مورد علاقه هاش بودن...
برای همین تا شون کرده تا حواسش باشه و دوباره بخونشون...
و این خیلی قشنگه +++
هیمآ...♡
دقت کنی توی اون عکس اولیها تقریبا اسماشون معلومه ولی چشم
° هنوز نه
° عشق، این شور سردرگم
° آتابا
° من تنها دختر شاه پسندم
° ستاره ها
° جز لبخند چیزی نگفت
° گزینه اشعار محمدعلی بهمنی
° گزینه اشعار حمید مصدق
° خاطره هایم را فراموش کنم، آرزوهایم هست
° پرسه های شرقی
° در صدای تو میدانی چیست؟
° زندگی یه دو باندهی محضه
° سکوت من قصهای ست
° افلاطون کنار بخاری