ولی زدم.
گفتم، گفتم و دلمو خالی کردم. آخه کی گوش شنوا تر از امام رضا؟
گفتم و برای اون دعا کردم. با اینکه ضربه زده بود، با اینکه اذیت کرده بود...
ولی براش دعا کردم، دعا کردم آقا هرچی خیره رو برامون رقم بزنه.
اگه قراره بمونیم خودش بین مون دووم بندازه، اگرم نه که به دلم صبر و طاقت بده.
آخه من چجوری میتونستم سه سال خاطره خوش و پشت سرم بذارم؟
تا میومدم با یه چیز کنار بیام، یه حرف دیگهش، یه خاطرهی دیگش، یه خندهی دیگهش میومد جلو چشمم و دلم مچاله میشد.
ولی گفتم آقا منو بساز، بساز که قوی برگردم.
بساز که خلاص شم از دست این حس و حال.
و وقتی برگشتم، سبک تر از همیشه بودم.
حتی براش سوغاتی هم خریدم...!
و با لبخند بهش دادم. لبخندی از سر سبکی... :)
و گذشت، با اینکه سخت بود ولی گذشت.
شبای بغضی گذشت. اذیت شدن و دل گرفتن گذشت...
من شدم یه آدم دیگه... حالا الان نه تنها دیگه اون حس بد رو ندارم، بلکه همچنان اون رو دوستم دارم. براش دعا میکنم، و قبول کردم که اون قرار نبود تا همیشه تو زندگیم باشه.
انکار کردن رو متوقف کردم و رفتن و عوض شدنش رو باور کردم.
تموم شدن رو باور کردم.
ولی این باعث نمیشه برام عزیز نباشه! برام عزیزِ عزیزه!
منتها دیگه من اون آدم سابق نیستم،
من شدم اون آدمه که گذشت...
اون که چشماشو بست و سکوت کرد.
البته یه جاهایی هم حرف زد ولی شما که غریبه نیستین نتیجه نداشت.
شدم اون آدمه که بی تفاوت شد.
و لذت میبرم، و این بزرگ شدن رو دوست دارم.
الان دیگه نظرم این شده که انننننقدر موضوعای مهم تری وجود داره که اصن من به خودم خیانت کردم اگه ذهنمو درگیر این چیزا کنم.
بیشتر تمرکزم حالا روی خودمه، به دور از حرف و نظر و کارایی که آدما باهام میکنن...
میدونی دختر، ما خدا نیستیم که راحت بگذریم و ببخشیم...
ولی، زیر سایهش که بزرگ شدیم... :)
میدونی دختر
دیگه باید کسر شان باشه در مورد این چیزا نگرانی کردن...
مگه چقدر زنده ایم؟
مگه چقدر این موضوعا و شبیه این موضوعا برای آینده و اون دنیا مون مهمه؟
اصن مگه وقت و زندگی رو از سر راه آوردیم که سر این چیزا و فکر کردن بهشون هدر بدیم؟
دختر!
تو انقدر ارزشمندی...
انقدر مهمی...
انقدر فوقالعاده ای...
که خودتم ازش خبر نداری!
دختر تو انقدر بزرگی، که این چیزای کوچیک و سطحی و چیپ این روزا در شان تو نیست...!
پس خودت و فکرت رو به هرچیزی نفروش!
قدر خودتو بدون♥️
هیمآ...♡
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی، سلام آقا جانم :)🧡
اون مشهد که رفتم ایناها
میتونم بگم تنها کسی که به ویسای طولانی من گیر نمیده و همه شو با دقت گوش میده فاطمه ست :)❤️
هدایت شده از تراۅُش🫀✍🏻
استاد معتز آقائیTahdir joze5.mp3
زمان:
حجم:
4M
❤️🍃
تندخوانی جزء پنجم قرآنکریم🌱
#رفیقِجان
#ماه_رمضان💛