بیاین دوباره یه نگاه کلی بندازیم.
ما در مورد جنگ نرم و تاثیر رسانه و کارایی که آمریکا و تفکرش انجام داده و میده صحبت کردیم.
در مورد اهمیت بالای رسانه و محتواهای رسانه ای صحبت کردیم...
اینو گفتیم که تاثیر و نفوذ دشمن توی این جبهه(جبهه جنگ نرم) خیلی خیلی بالاست و از ما جلوتره!
برای مثالش گفتیم که فقط برای یه مساله شون ( دو حزب جمهوری خواه و دموکرات) چه کارایی که نکرده!
یه نکته تو پرانتز بگم!
"استفاده از ابزار رسانه مخصوصا فیلم و انیمیشن برای القای یک تفکر، فقط مخصوص به آمریکا نیست و خیلی کشور های دیگه ای هم ازش استفاده کردن!"
انشاءالله بریم جلو تر اونارم میگم.
هیمآ...♡
بیاین دوباره یه نگاه کلی بندازیم. ما در مورد جنگ نرم و تاثیر رسانه و کارایی که آمریکا و تفکرش انجام
خب میگفتم.
حالا بیاین با یه چیز جدید و جالب دیگه آشنا بشیم!
چیزی به اسمِ دیرینگونه!
درست فهمیدی.
دیرین گونه.
حالا! سوالی که. پیش میاد اینه که آقا اصن دیرین گونه چی هست؟ چیکار میکنه و کجا و برای چی استفاده میشه...؟
بیاین توضیح بدم.
وقتی یک عده ای میان یه روایت تاریخی و قدیمی رو تحریف یا به قولی دستکاری میکنن، بعد به عنوان داستان و محتوای جدید ارائهش میدن (درحالی که چهارچوب اصلی، همون موقع ها چوب محتوای قدیمیِ فقط کمی دستکاری و تحریف شده) دیرین گونه صورت میگیره...!
همینقدر کافیه به نظرم :) دوست دارم دهم هاتون درگیر بشه و یکم تحلیل و بررسی کنه... پس خوشحال میشم اگر چیزی فهمیدین حتی کوچک، باهام به اشتراک بذارین...! این واقعا مهمه...🚶♀
دفعه بعدی چند تا دیرین گونه بهتون معرفی میکنم که بهتون قول میدم حسابی شوکه بشین و براتون جالب باشه...🌝😁
#فعلاپایان
این حجم از شباهت دختر عمم به من غیر طبیعیه واقعا😐😂
با اینکه یازده سال ازش بزرگترم ولی عکسای بچگی مون بذاری کنار عکسای دو سه سال قبل اون نمیتونی تشخیص بدی کدوم، کدوم مون😐🤦♀😂
اینجا، هیات سعید حدادیان...
چه خاطره ها و روز و شبای قشنگی که من اینجا داشتم... :) برام پرِ پره خاطره ست...
از روزایی که هیچی از هیات نمیفهمیدم و فقط به خاطر دیدن دوستم میومدم تا روزایی که بزرگ شدم و نشستم و گوش کردم گریه کردم...
اینجا بود، تو همین حسینیه بود که راهمو پیدا کردم، همینجا بود که توسل کردم و جواب گرفتم...
اینجا، حیاط اینجا، صدای سعید حدادیان، صدای شور و مداحی خوندن پسرش، روز و شبای ماه رمضون که بیرون توی محوطه کلی خوراکی میدن، گریه ها، سینه زدن ها، دست زدن ها، کِل کشیدن ها، ترسیدن هام موقعی که محمدحسین حدادیان روضه و مقتل میخونه(من کلا به روضه و مقتل خیلی حساسم، وقتی فضا رو توصیف میکنن و با صدای بلند میخونن واقعا میترسم، درحدی که نمیتونم هیچ واکنشی نشون بدم!) خنديدن ها و...
همه و همه شون برام خاطره ان :))
لعنتی من حتی اینجا هم باهات خاطره دارم...
ماه صفر، قرار مون پنج و نیم صبح توی حیاط حسینیه، کنار هم، گریه های تو موقع خوندن محمدحسین حدادیان، ترسیدن های من، بهت نزدیک شدن، آروم هی میگم: من میترسم، من واقعا میترسم...
نشستن مون روی یه تیکه چفیه وسط حیاط...
خانومایی که به خاطر کرونا میگفتن با فاصله بشینین و من و تویی که چفت هم نشسته بودیم...
فیلم گرفتن مون، سینه زدن مون...
تو، تو، تو...