آخرش هم روم تاثیر گذاشتی، آخرش هم کنار خودت بود که بالاخره بغضم شکست و پا به پات بلند بلند گریه کردم...
همون اربعین سه سال پیش، یادته؟
همون جا که کنار هم هق هق کردیم، کنار هم نفس مون بند اومد...
کنار خودم از شدت گریه به سرفه افتادی...
هم اکنون خطاب به خودم: بسه دیگه جمع کن خودتو :|
باز آخر شب شد تو درِ مغزتو باز کردی؟
خوابم میاد شدیددد.
ولی اونقدر دلتنگ اینجا و کلا هیات هستم که زور بزنم تا بیدار بمونم و خوابم نبره.