هیمآ...♡
تولدت مبارک داداش... تولدت مبارک با معرفت ترین... :]🌙
شب تولدت البته...!
دلم میخواد برم زیر پتو بی صدا برات هقهق کنم انقدر که به نفس نفس بیفتم.
صورت و بالشتم خیس بشه بعد التماست کنم که بهم سر بزنی.
چشام سنگین بشه و خوابم ببره، یهو تو خواب ببینمت... باهام حرف بزنی... یه جوری که دلم اروم بگیره که تو تک تک لحظه هایی که بهت فکر میکنم تو ولم نکردی و حواست بهم هست.
که شنیدی صدامو
که گوش کردی به حرفام...
#داداشم
چجوری انقدر دلتنگتم وقتی یه بارم تو دنیا ندیده بودمت؟
چجوری انقدر بهت احساس نزدیکی میکنم درحالی که وقتی زنده بودی تو اون سر دنیا بودی و من این سرش...؟ وقتی هیچ ارتباطی بهم نداشتیم؟
دروغه اگه بگم حواست بهم نیست...
اگه نبود نمیومدی به خوابم... :)
حالا چند ماه پیش بود ولی بالاخره اومدی که...
بالاخره باهام حرف زدی که...
شاید این حقیقت داره سیلی میزنه تو صورتم که فردا سالگرد زمینی شدنته...
که توام مث من یه زمینی بودی و اینجوری آسمونی شدی، ولی من هنوز اینجام! درگیرِ یه عالمه چیز به درد نخور...