نگم دیگه
به جز خودم، مسئول پایمو و چند نفر دیگه از بچه هام بسیج شدن کللللل مدرسه و حتی طبقه های دیگه رو زیر و رو کردیم.
ولی مگه پیدا میشد؟
حالا استرس ماجرا کجا بود؟
من فقط نیم ساعت وقت داشتم و هنوز قاب کارامو نزده بودم و نصبه دیوارم نصب نکرده بودم...🤦♀
هرجا رو گشتیم نبود
گفتم بذارین برم تو حیاطم ببینم، شاید از پنجره افتاده باشه پایین.
رفتم پایین نبود، داشتم از پله ها میومدم بالا که دیدم یکی از بچه ها از طبقه مون داره با جیغ و داد صدا میکنه میگه بدووو بدوووو
و اره، کارامو پیدا کرده بوددد
بعد از بغل و ذوق فراوان و تشکر ازش، با این موضوع مواجه شدم که فقط نیم ساعت، بیست دیقه وقت دارم و هنوز کارام مونده
در این لحظه یکی از کیوت ترین همکاری های زندگیم اتفاق افتاد و من اینجوری بودم که گاااد، هر لحظه دارم بیشتر اکلیلی میشمممم
تا کارام پیدا شد، بدون اینکه من از بچه هامون کمک بخوام خودشون اومدن دست یه کار شدن کمکم کردن... ಥ‿ಥ
یکی سریع قابارو درست کرد
اون یکی کارا رو گذاشت تو قاب
یکی اومد کمکن لیبل کارامو زدیم
سارا ام گفت اونایی که زدین رو بده من سریع ببر بزنم به دیوار
اها اینو نگفتم.
بهشون گفتم الان هر چقدرم سریع کار کنیم به سر ساعت نمیرسیم!
یکی برگشت گفت نگران نباش به خانم توضیح دادم چیشده وقت اضافه داد بهمون.