چالش های سنگینی که یکی دو سال اول نوجوونیم برام پیش اومده بود بعد از چند وقت دوباره سرشون به زندگیم باز شده و حقیقتا باید بگم که حوصله شونو ندارم.
خدایا بگذرن
لطفا بگذرن
به خیر بگذرن
بعضی وقتا دلم میخواد یدونه بزنم تو گوش خودم بگم تو که یه درونگرایی و خودتم میدونی زیاد اجتماعی بودن اذیتت میکنه، غلط میکنی انقد خودتو تو موقعیتای اجتماعی میذاری و مسئولیتای اجتماعی قبول میکنی.
هدایت شده از مجهولات
باشد قبول، بنده شما میپذیرمش
یک تو به من نگو یارا میپذیرمش
گفتی که تا به ما شدن اسم جفتمان
ایشان بخوانمت به ادا میپذیرمش
من که دگر شدم همه حالت مطیع تو
این هم به رسم شرم و حیا میپذیرمش
گفتی نگاهمان نخورد در نگاه هم
باشد بدان به قصد ریا میپذیرمش!
معشوق من که سر به گریبان فرو بری
هر آن دهی نشان طلا میپذیرمش
من لوس و جلف دمدمی ام حرفتان قبول
من را بکن هدایت عطا میپذیرمش
در وقت عقد، خطبه نخوانی به جان من!
تنها بگو به نام خدا میپذیرمش
#بداهه
خودم باهاش تو دلم خندیدم😂❤️
فکر کنم از دخترای جدیدم هستی درسته؟
من نوشته هامو با هشتگ #اندکیقلم...✍🏻 تو کانال میذارم. نامه ها هم یه سری از اون نوشته هان که تا الان فکر میکنم دوازده با سیزده قسمتش رو گذاشتن.
و اینکه نه، مخاطب واقعی ندارن... در واقع ۹۹ درصد نوشته هام مخاطب واقعی ندارن... من به فقط مینویسم شون :)
برای خوندن نامه ها هم میتونی کلمه نامه یا هشتگ #اندکیقلم...✍🏻 رو سرچ کنی و همه شونو پیدا کنی :)❤️
امیدوارم اون دنیا لحظه ای که با خود واقعیمون و ادمی که میتونستیم بشین روبه رو شدیم، سرمون پایین نباشه و شرمنده نباشیم.