اهای زهرا
باید جواب پس بدی
بیا بگو کدومو ببینم؟
این روزای خوبو؟
یا روزایی که خواسته یا ناخواسته دلمو مچاله کردی؟!
اینجا، میشه گفت نقطه عطف رابطه مون شد...
اربعین ۹۹...
مراسم خونه تون، همونجا که کنارم از ته وجودت گریه میکردی و داد میزدی...
یادته اخرش از گریه به سرفه افتادی؟
یادته نزدیکای اربعین بهم میگفتی: اگه من امسال اربعین نرم ميميرم...
بعدش یه لبخند میزدی و جوری که نخوای باور کنی میگفتی: نه میرم، مگه میشه نرم؟ من از امام حسین قول گرفتم. قول داده که منو دوباره بطلبه...
اخه تو سال قبلش رفته بودی کربلا و دلت بدجور بیتاب بود...
صدای گریه اون شبت هنوز تو گوشمه...
یادمه چجوری دولا شده بودی روی شکمت و سی سانتی من بلند بلند گریه میکردی...
صدات تو گوشمه که با صدای گرفته وسط گریه هات به امام حسین میگفتی: مگه قول ندادی...؟ بخدا اگه درست بشه همین فردا میام. وسایلامو جمع کردم...
حالِ خوب اون شب مون بعد از گریه رو یادته مگه نه؟
این عکسم مال همون موقع ست... :)
چند دیقه بعد از گریه هامونِ...
راستی، بهت گفتم که اونجا بعد از چند سال کنارت تو روضه گریه کردم دیگه؟
گفتم اولش از گریهت گریم گرفت... ولی بعد از چند دیقه که به خودم اومدم دیدم پا به پات دارم گریه میکنم و با صدای بلند میخونم: به تو از دور سلااام... :)
ولی تو باز با همه اینا
خواسته یا ناخواسته دلمو شکوندی...
اشکم در اومد...! اشکی که خودت بهتر از همه میدونس چقدر روی نریختنش حساسم!
ولی میدونی، اخرش من ازت ممنونم...
شاید عجیب باشه ولی ازت ممنونم بابت اینکه به خاطرت شکستم...! حالا درست یا غلط...
ازت ممنونم که اشکم در اومد
ممنونم که بهم نشون دادی دلشکستن ینی چی؟
میدونی چرا؟!
چون بزرگ شدم
خیلی بزرگ
خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی...
و این رشدم توی کمتر از یکسال بخشیش به خاطر تو بوده...
اونقدر بزرگ شدم که بخشیدمت. واسه هرچی که بوده و نبوده...
بهت گفتم هرشب قبل از خواب جز اون آدمایی هستی که براشون دعا میکنم و از طرف شون ذکر میگم؟!
اره خلاصه زهرا...
بخشیدمت
و حتی الان شاید بیشتر از قبل دوسِت داشته باشم!
آخه رشد و بزرگ شدن الانم رو بعد از خدا مدیون همون دلایی شدم که گاهی به خاطر تو شکستن...
هموو اشکایی که ریختم...
تو بهم چیزی رو یاد دادی که باید یاد میگرفتم!
پس ازت ممنونم❤️
یادته بهم میگفتی انجیری؟
چون عاشق برگ انجیر بودی.
رفته بودی یه گلدونِ برگ انجیر خریده بودی گذاشته بودی تو اتاقت میگفتی گذاشتمش جلو چشمم که مدام یاد کسی بیفتم که لقب انجیری رو بهش دادم... :)
ساعت دوازده شب به بعد یکی باید گوشیو از من بگیره
دارم چیزایی رو یادآوری میکنم که برا فراموش کردن شون زحمت کشیدم
یکی این گوشیو از دست من بگیره.
ولی میگم کاش امام حسین امسال بعد از دو سال حاجت دل جفت مونو بده و دوتایی کربلایی شیم... :)♥️
وقتی اینجوری دوباره احساساتی میشم و گذشته غرق میشم، حسِ یه احمقِ تمام عیار رو دارم.
احمقی که داره به چیزا و کسایی فکر میکنه که ممکنه اونا دیگه انقدر بهش فکر نکنن.
و همشم تقصیرِ این دوازده شب به بعدِ کوفتیه!
خطاب به خودِ عزیزم: اروم باش دختر اروم باش. اینا همش کار شیطونه.
یادت نره معشوق اصلی کیه
یادت نره دلبر اصلی کیه
یادت نره اونی که واقعی دوسش داری کیه
یادت نره خدا رو
یادت نره تو برای فکر کردن و غصه خوردن واسه این چیزا خلق نشدی
یادت نره چقدر بزرگی
یادت نره چقدر باشکوهی
قوی بمون دختر...
خودتم میدونی فردا که از خواب بلندی پشیمون میشی که چرا این حرفا رو زدی...