اقا اگه موزه آبگینه و سفالینه نرفتین، حتماااا بریدددد
گاااااد واقعا خیییلی قشنگ بود🥺
مثلا یا گردنبندایی بودن واسه پنج هزار سال قبل ولی از شیشه ساخته شده بودن
انقدددد خوشگل بودننن ಥ‿ಥ
صبح که خب طبق معمول رفتم مدرسه
البته چون ما امروز باید نه میرفتیم ولی من از هفت صبح مدرسه بودم رفتم همینجوری سر کلاس یال پایینیا نشستم تا ساعت نه
نه رفتیم همین موزه خفنههه😍😩😍
دیگه دو ساعت و نیم تقریبا اونجا بودیم و برگشتیم مدرسه
بعدش به مناسبت اینکه روز اخرِ ترم تابستونی مون بود با مسئول پایه مون و معلم تاریخ هنر مون رفتیم سینما و رستوران
هیمآ...♡
اقا اگه موزه آبگینه و سفالینه نرفتین، حتماااا بریدددد گاااااد واقعا خیییلی قشنگ بود🥺 مثلا یا گردنبند
بخشی از قشنگی هاش :)
اینا همه شون ظرفای کوچولو کوچولویی بودن که ازشون یا به عنوان ظرف لوازم ارایش یا نگه داری عطر استفاده میکردن🥺✨
میدونید
وقتی به این فکر میکنم که زیاد به تموم شدنِ دورانِ تحصیلم تو مدرسه نمونده، یکی از چیزایی که میاد تو ذهنم اینه که: من نمیخوام از این ادما دور باشم...!
از این معلما
از این کادرِ جوون و خفن
از اینهمه رفاقت
از اینهمه دلسوزی که برامون میکنن
از اینمهه خنده
اینهمه روزای سخت و اسون