هیمآ...♡
سلام. میشه برای ختم به خیر شدن امروزم دعا کنید؟
الان که نزدیک یک سال از اون روز میگذره میبینم چقققدر نگرانی اون روزم سطحی و کوچیک بود...
و من چقدر به خاطرش نگران و اذیت بودم... :)
به قول یه بنده خدایی، خداروشکر که میگذره هااا... خداروشکر که بزرگتر میشیم و خیلی از نگرانی هامون کوچیک میشن
هیمآ...♡
فردا تولد یه بنده خداییِ ک خیلی براش احترام قائلم...
کمتر از یک ماه دیگه دوباره تولدشه.
یکم امسال شرایط فرق کرده هااا...
یکم به خاطرش ذهنم درگیر هستااا...
به خاطرش با خودم خوددرگیری دارما...
ولی بازم براش احترام قائلم...
بازم قرار نیست این پیامو بخونه ولی میخوام بگم تولدتون پیشاپیش مبارک باشه... :)
هیمآ...♡
درگیر آدمایی هستم که دو سال خرده ای از آخرین باری که دیدم شون گذشته و من الان بالاخره دیدم شون🥺
چقدر دلم براشون تنگ شده... :)
دوباره یک سال شد که ندیدم شون...
هیمآ...♡
بیا برات نارنگی پوست بکنم توام نمک بزن بخور... :)
یکیَم نداریم برامون نارنگی پوست بکنه🙂😂
هیمآ...♡
بیاید از این صرف نظر کنیم که دوباره ساعت ده صبح برنامه زنده بود و من خواب بودم :)))
واااای😂
اون موقع به فاصله ی یک روز اقای قلیچ سه جا برنامه زنده رفتن و من هیچ کدومو نتونستم ببینن واسه همون انقد عصبی بودم😂😂
هیمآ...♡
خداحافظی با آدم های خوب و مهربون و دوست داشتنی زندگیم برای مدتی نامعلوم:(💔
مدت نا معلوم تا الان که فعلا شده یک سال :')
هیمآ...♡
نارنگی ِ نارنجیِ من میشی؟
یه روز اینو به یکی میگم که لیاقتشو داشته باشه :))
هیمآ...♡
میخوام برایت از شب های دلتنگی بگویم. از بغض خفه شده ی زیر پتو، از هقهق بی صدا و آروم، از لرزش ریز
میخوام امروز با خودِ قبلیم اشتی کنم و بشینم بنویسم... :)
دلم خیییلی تنگ شده واسه نوشتن