eitaa logo
هیـرش】
174 دنبال‌کننده
240 عکس
71 ویدیو
0 فایل
رایت‌العباس | هیرش : اشک https://daigo.ir/secret/3844675374
مشاهده در ایتا
دانلود
شما می‌دونید چرا آدما فشرده می‌شن ؟ چی می‌شه ک حالشون بد می‌شه ؟ شاید اگه می‌دونستم شاید که نه ! حتماً اگه می‌دونسم این‌طوری نبودم ..
سلام بنده رو حلال کنید ان‌شاءالله عازم‌ِکربلا هستم دعاگو اگه دل‌خوری هست بفرمائید مدیون نباشم .
هدایت شده از  هیـرش】
دیدم آغوش باز شد ؛ پریدم !
پدیده‌ی‌ِاَبرماه‌ِآبی یه پدیده‌ست که سه تا اتفاق‌ِقمری با هم بی‌افته ماه خیلی بزرگ و نورانی و درخشان می‌شه اینا رو گفتم که بگم ماه داره تلاش می‌کنه آقام‌عبّاس و قبل از رسیدنمون به کربلا تصویر کنه اما نمی‌تونه .
سیصدوپنجاه‌پنج کیلومتری‌ِکربلاءمقدّسه هستم :)
چفیه خیلی خوبه زیرانداز هست روانداز هست بالشت ، سایه‌بون ، روسری کمربند ، بقچه ، حوله ، شالگردن ماسک ، سربند و دستار ایضاً سفره ( منتظر اشاره کرد ) و هزارتا چیزِدیگه چفیه دوست‌ِمنه :)
اول‌بار ٫ تو ازدحا‌م‌ِجمعیت تو حرم پسرای‌ِایرانی ، مردای‌ِایرانی تا ما رو می‌دیدن راه و باز می‌کردن جلو مردای‌ِعرب و می‌گرفتن که به ما نخورن . داد می‌زدن نیاین جلو مگه نمی‌بیند زن و بچه‌ی‌ِمردم داره رد می‌شه ؟ دوم‌بار ٫ رفتم لباسامونو بدم خشکشویی‌ِموکب روبرویی خیلی شلوغ بود همه‌م آقا بودن مسؤلش تا من و دید ب مردا گفت آقا برید کنار ، همه کنار ! برید تا این خانم بیاد ، لباسا رو دادم و برگشتم . سوم‌بار ٫ یه پسرِایرانی تیشرت‌ِآستین کوتاه پوشیده بود اومدم از کنارش رد شم ، دستم خورد به دستش خودشو کشید کنار گفت شرمندم خانم ببخشید چهارم‌بار ٫ تو مسیر از بابام عقب موندم و کوله دستم مونده بود آقایی تا دید خیلی بار تو دستمه ازم خواست بذارم کمکم کنه یه مسیرِطولانی کوله ها رو برد تا رسیدم به بابام کوله‌ها رو داد و رفت .. و هزاربارِدیگه که با خودم گفتم کاش این مردای‌ِناموس‌پرست‌ِغیرتی اون‌روز تو بازار بودن کاش بودن کاش بودن کاش این مردایی که می‌رن حرم‌ِآقام‌عبّاس و ازش سرمشق‌ِغیرت می‌گیرن تو شام بودن کاش بودن :)
https://eitaa.com/moontaazer/7766 اگه می‌خواستم همه اتفاقای‌ِاین‌شکلی و ردیف کنم خیلی زیاد می‌شد . اما تو شام حتی یکیشم پیدا نشد !
خدایا لطفن مدرسه‌ها رو بیاور .
غم‌ِشب ادم و می‌چلونه .