۲۲آبان سال ۱۴۰۱
همین امشب ،
ساعت ۷:۳۰ شب ،
خبرِشهادتِپدرجون را به ما دادند .
زبانِحالِما که وصف نشدنی ست ..
اما زبان حال شهید را میدانم چیست ! :
دوش وقتِسحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِشب آبِحیاتم دادند
بیخود از شعشعهیِپرتو ذاتم کردند
باده از جامِتجّلیِصفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی !
آن شبِقدر که این تازه براتم دادند :)
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب !
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهیِاین دولت داد ،
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجرِصبریست کز آن شاخِنباتم دادند .
همتِحافظ و انفاسِسحرخیزان بود
که زِبندِغمِایّام نجاتم دادند !
هم جواری با اَرباب مبارکتان باشد !
در آغوش آقاتونعبّاس آرامشِابدی
و بدونِدرد ، نوشِجان .
هیـرش】
شماهام از هر زاویه نگاه میکنید زندگی خیلی سخته ؟
نه
فقط از چند تا زاویه سخته.