بافتنی اش را کنار انداخت و با لبخندی که پر از شادی بود شروع به حرف زدن کرد. پر بود از امید و شادی، انگار که گِلِ وجودش از همین دو کلمه ساخته شده باشد. چه کسی میشد پیدا شود که اورا دوست نداشته باشد؟ حتی از چشمانش هم امید میبارید. شیطنت و آرامش خالص در یک جا.
برسد به دستِ:https://eitaa.com/zedgde