فریکز گوش میدم، به تمامِ خاطراتی که با مانیکا، ریچل، فیبی، چندلر، راس و جویی داشتم فکر میکنم و اشک میریزم.
جویی بعد از اینکه ریچل باهاش خداحافظی کرد داشت خودشو از بالکن پرت میکرد پایین بچهها=))
مغازه خودکشی؛
جویی بعد از اینکه ریچل باهاش خداحافظی کرد داشت خودشو از بالکن پرت میکرد پایین بچهها=))
بدتر از اون صدای خندهای بود که پخش شد