رَکیذ*
٫چاییمو گذاشتم تو استکان های روضهات بخورم، چای شبانه مهمون نمیکنی ابی عبدالله؟
به قربانت..
کربلام رو هم به یكبارگی عنایت کن!
در محضر شهیده آوین اشك نریزید، حرفشایناست:
جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق/
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد..
همین جوری آخر شبی.. :
عمری گفتیم کاش با یك شهید رفیق شویم،،
کاش میشد با یك رفیق شهید شویم.
رَکیذ*
به شانه های مردم چه نیاز،، تا شبکه های ضریح علمدار را داریم.!
بی تو در سینه نفس را چه گذر؟!/
در دلم غیر تو کس را چه گذر؟!
عشق نمیمیرد ولی عاشق چرا..
گاهی منظورش تموم شدن عمر
عاشق نیست؛ مُردنِ صبر و روح
عاشقه..