یك بخشی از غم هم وجود داره
که نمیشه به واژه ها تبدیلش کرد.
چون کلمات بارِ حقیقی غم رو کم میکنن.
در نتیجهبمونه همونجا کنج سینه یا احساس
رو بشه بلوتوث کرد، کارآمد تره.
رَکیذ*
بهشتم کربـــــلا، کوثـــر فراتم/ صراط و حشـــر و میزانم حسین است..
یقین دارم که در تاریکی قبر/
چراغِ چشم گریانم حسین است..
همه چیز خیلی سریع اتفاق میوفته؛
قبل از اینکه بتونن هضم بشن و بشه
باهاشون کنار اومد.جهان خیلی
سریع حرکت میکنه انگار اونم زودتر
از ما مشتاق رسیدن به تَه آخر الزمانه.
انگار زمین هم بیشتر ما از دلتنگ
حجت خدا ست.
یك جایی بین همین چنل های ایتا
که یادم نیست،، میگفت غم و غصه
که هجوم اورد، شما کارِ خودت رو کن
و یِ نَمه تربت بریز رو زبونت..
نام دیگر دنیا کَمی طولانیست:
هرچیزی که تو را از حسین
و خدای حسین دور کند؛
همان نامحرمیست که نباید
در معرض چشمانت قرار گیرد،
همان خوابیست که نماز صبح راقضامیکند،
همان فیلم،،که از نماز شب غافلت..
و همان زبانی که به آنچه نباید، باز میشود.
عاشق هم اگر که میشید
مثلربابِأبیعبدالله بشید؛؛
«آن نوری که همه جا را روشن میکرد،
در خاك کربلا بدون آن که دفن شود
کشته شد. حسینم! تو کوه محکمی بودی
که من به تو تکیه میکردم، و جز دینداری
و رحمت چیزی از تو نمیدیدم.پس از تو،
یتیمان به چه کسی پناه ببرند و نیازمندان
کجا نیاز برطرف کنند؟ چه کسی قرار است
بعد از تو پناه درماندگان باشد؟ قسم به
خدا که بعد از تو با کسی ازدواج نخواهم کرد
تا زمانی که جسمم میان خاك و گل مدفونشود..»
*رباب آن عاشقی بود که علیِ اصغرش
با گلوی خونین در آغوش حسین بازگشت..
اما حال و احوال حسین برای رباب مهم تر
از علیَش بود. آن لحظه با شکستن حسین جان داد؛قصد کرد برای طفلش بعدا
عزا بگیرد.رنجْ دیدگیِ معشوقش مهم تر بود.
››دانشنامهٔ امام حسین علیه السلام، ج۱،ص۲۹۲
رَکیذ*
یقین دارم که در تاریکی قبر/ چراغِ چشم گریانم حسین است..
گل من اشك و بلبل روضه خوان است/
بهار و باغ و بستانم حسین است.