#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
صداقت حرف اول زندگیتان باشد. اول با خدا بعد با خود و خانواده. اگر صداقت باشد هر چیزی پشتبندش میآید.
#شهید_علیرضا_قنواتی
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
11.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
🔷 ۴ آذر سالروز شهادت شخصی است که رهبر معظم انقلاب با بغض به نقل از او می گوید: «اگر می خواهی از سیم خاردار دشمن رد شوی، اول باید از سیم خاردار نفست عبور کنی!» (عاشقان شهادت حتما ببینند و گریه کنند.)
روایتی از زبان همسر ایشان: «گفت: من اگر شهید شوم راضی هستی؟ گفتم: اگه تو بری از غصه می میرم. اما راضی ام به رضای خدا. دست هایش را به حالت دعا بلند کرد و گفت: خدایا! خودت می دانی مرگ در رختخواب ننگ است. شهادت را نصیبم کن.
علی آقا پیش کسی گریه نمی کرد. اما این بار زد زیر گریه و با بغض و حسرت گفت: وقتی مصیب (مجیدی) تازه شهید شده بود، توی خواب دیدمش. دستش را گرفتم و گفتم: مصیب! من و تو همه راهکارها را باهم قفل کردیم؛ تو را به خدا این راهکار آخری را به من بگو، راهکار شهادت را. نمی گفت. دستش را محکم چسبیدم و قسمش دادم. می دانستم اگر با مرده چنین کنی جواب می دهد. گفتم: تا جواب ندهی رهایت نمی کنم. گفت: راهکارش اشک است.
دوباره دست هایش را به حالت دعا بالا گرفت و گفت: بارالها! اگر شهادت را با اشک می دهی، اشک ها و گریه های من روسیاه را قبول کن. همین راهکار بود که علی آقا را آسمانی کرد.»
#شهید_علی_چیت_سازیان
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
▫️بیشتر دوستان و اقوام می گویند هنگامی که مشکلی برایمان پیش می آید به نیت حسین زیارت عاشورا
می خوانیم و هنوز تمام نشده مشکلمان حل میشود.
مادر شهید با بیان اینکه پسرم نماز و روزه قضا نداشت گفت: او از همان دوران کودکی کارهای شخصی اش را خودش انجام می داد و تمام نمازهایش را اول وقت
می خواند و روزه هایش را می گرفت
#شهید_حسین_بواس
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
7.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
همیشه بهترین آدم ها اگر بدترین همراه هارو داشتند شکست خوردند و بالعکس بدترين آدم ها بهترین همراه ها رو داشتند و پیروز شدند.
#شهید_حاج_قاسم_سلیمانی
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
●برای عروسیاش علاوه بر میهمانان یک کارت دعوت نیز برای حضرت زهرا سلام الله علیها مینویسد و به ضریح حضرت معصومه (س) میاندازد شب حضرت زهرا (س) را در خواب میبیندکه به عروسی اش آمده شهید ردانی پور به ایشان میگوید: خانم ! قصد مزاحمت نداشتم ، فقط میخواستم احترام کنم حضرت زهرا (س) پاسخ میدهند: «مصطفی جان! ما اگر به مجالس شما نیائیم به کجا برویم؟»
●شهید مصطفی ردانی پور دیگر تا صبح نخوابید نماز میخواند دعا میکرد، گریه میکرد میگفت من شهید میشوم شب عروسی بلند شد سخنرانی کرد و گفت : « امشب عروسی من نیست عروسی من وقیته که توی خون خودم غلت بزنم» سه روز بعد از عروسی به منطقه رفت بدون عمامه، بدون سِمَت ، مثل یک بسیجی ، اولِ ستون راهی عملیات شد.
● عملیات والفجر 2، درمنطقه حاج عمران و تپه های شهید برهانی شروع شده بود تا اینکه گلوله ای از پشت سر به جمجمه اش اصابت میکنداز خدا خواست که گمنام باشد و بدنش در جایی بماند که دست هیچکس به او نرسددر نهایت پیکرش پیدا نشد و مصطفی برنگشت که نگشت
#شهید_مصطفی_ردانی_پور
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم.
ایشون اهل بگو و بخند بود و فضای ناراحت محلی را که وجود داشت برطرف میکرد. اگر بحثی می شد ؛ اهل قهر نبود.
▫️ به نقل از مادر گرامی شهید .
#شهید_حسن_مختارزاده
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
برنج هامان پر از فضله موش شده بود. هر چه پاک می کردیم باز هم مانده بود.
بچه ها مجبور بودند بخورند. بعدش دهان شان را آب می کشیدند. علی نمی خورد. بیشتر روزه می گرفت. از شهر نخود و کشمش هم گرفته بود برای خودش . با همان ها سر می کرد.
کتاب یادگاران، جلد ۳۰، کتاب علی محمود وند، نویسنده: افروز مهدیان، ناشر: روایت فتح، چاپ اول: ۱۳۹۴؛ خاطره شماره ۱۵٫
#شهید_علی_محمودوند
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
●زمانی که در قرارگاه رعد بودیم.گاهی بچه ها هنگام رفتن به حمام لباسهای چرک خود را کنار حمام می گذاشتند تا بعدا آنها را بشویند.بارها پیش آمده بود که وقتی برای شستن لباس هایشان رفته بودند،آنها را شسته و پهن شده می یافتند و با تعجب از این که چه کسی این کار را انجام داده،در شگفت می ماندند.
●سرانجام یک روز معما حل شد و شخصی خبر آورد که آن کس که به دنبالش بودید،کسی جز تیمسار بابایی،فرمانده قرارگاه نیست.از آن پس بچه ها از بیم آنکه مبادا زحمت شستن لباس هایشان بر دوش جناب بابایی بیفتد،یا آنها را پنهان می کردند و یا زود می شستند و دیگر لباس چرک در حمام وجود نداشت.
#شهید_خلبان_عباس_بابایی
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
بوی عطر عجیبی داشت.
نام عطر را که میپرسیدیم جواب سر بالا میداد.
شهید که شد توی وصیت نامهاش نوشته بود:
به خدا قسم هیچگاه عطری به خود نزدم، هر وقت خواستم معطر بشم از تـه دل میگفتم:
«السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیهالسلام»
#شهید_حسینعلی_اکبری
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
دیروز سالروز شهادت شهید مفتح و روز وحدت حوزه و دانشگاه بود.🖤
توصیف این شهید از زبان نزدیکان:
مهم ترین صفتی که در شهید مفتح می توانم ذکر کنم، لبخند و تبسم همیشگی آن شهید بزرگوار است که همیشه بر لب داشتند؛ و اینکه انسان وقتی در حضور ایشان می نشست، احساس غریبی نمیکرد...
به فقرا هم خیلی اهمیت میداد. من پزشک هستم و با آقای مفتح دوست بودم. ایشان هفته ای دو سه روز می آمد به درمانگاه پیش من و هیچ وقت نبود که تنها بیاید. یکی دو نفر از افراد محتاج را هم با خود می آورد. اگر ما توانایی داشتیم رایگان آنها را معالجه می کردیم؛ و اگر از نظر امکانات درمانگاه، توانایی مداوا نداشتیم، دکتر مفتح می گفت: وسایل مورد نیاز را بخرید؛ من هزینه های درمان آنها را می پردازم...
#شهید_دکتر_مفتح
#وحدت_حوزه_و_دانشگاه
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un
#صبح_راباشهدا_آغازکنیم
آقا مجید بعد از چندین سال تونستند با حقوق معلمی و... موتور قسطی بخرند.
یک وقت در خیابان آقایی رو سوار موتور میکنند و اون آقا میبینه موتور نو و جدید هست میگه: آقای عسکری موتور نو مبارک باشه و خوش به حالتون که موتور دارید.
وقتی به مقصد میرسند آقا مجید از موتور پیاده میشه و سوئیچ و مدارک موتور رو میده به اون آقا و میگه:
این موتور برای شما، من این موتور رو قسطی گرفتم و نصف پول موتور رو دادم، نصف دیگه رو اگر داری تسویه کن اگر نداری هم که خودم مابقی پول رو میدم.
برادر آقا مجید میگفت اون موقع که مجید موتور رو بخشید به اون آقا، تمام داراییش رو داده بود. درحالی که با اون آقا اصلا صمیمیتی هم نداشت...
#شهید_مجید_عسکری_جمکرانی
#مدیریت_فرهنگی_دانشجویی_دانشکده_هدی
@hoda_farhangi_un