-قسمتی از کتاب؛
از خیلی لحاظ ها شبیه هم بودیم.باخودم فکر کردم اگر ظاهرمان در مدرسه هم مثل هم باشد،شبیه تر میشویم و این برایم خوشایند بود.به همین دلیل تمام کارهایمان را باهم انجام میدادیم. حتی کارهای مستحبی،درحرم،با امام رضا (علیه السلام)عهد کرده بودیم نمازمان را اول وقت بخوانیم.درمدرسه هم این عهدمان را رعایت میکردیم.سلام نماز را که میدادیم،به سمت کلاس پا تند میکردیم؛اما من کمی خجالت میکشیدم.
به همین دلیل گفتم:(راضیه،ما برای نماز ظهر و عصر خیلی متلک میشنویم که این دوتا از درس پرسیدن فرار میکنن یا میخوان برای کارت نماز،خودشونو نشون بدون و...) از پله ها پایین آمدیم.
-من میگم نمازمونو بعد از کلاس بخونیم.
به در کلاس رسیدیم.راضیه دستش را بالا آورد تا به در بکوبد.
-نماز اول وقت باید خونده بشه!
چند ضربه به در زد و وارد شدیم.دبیر اخمی کرد و بهمان خیره شد.
-کجا بودین؟
راضیه گفت: (رفته بودیم برای نماز.)
از صندلی اش برخاست و کمی به طرفمان آمد.
-یعنی چی؟ شما هر دفعه همین رو دارین میگین!
با دست اشاره ای به جلوی تخته کرد و گفت: (بایستین اینجا.میخوام ازتون درس بپرسم.)
صدای پچ پچ و خنده ی بچه ها بالا گرفت. حرف هایی که سر کلاس یا توی حیاط بهمان میزدند یا چادری بودنمان را مسخره میکردند،یادم نمیرفت..
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
پویش همگانی #لحظه_طلایی
※ دعای دستهجمعی در لحظه تحویل سال
باهم در لحظه تحویل سال، دعای فرج (الهی عظم البلاء) را با نیت رفع موانع ظهور امام زمان علیهالسلام و وقوع باعجله و زودهنگام باشکوهترین حادثه تاریخ، قرائت میکنیم.
※ در انتشار این پوستر، سهیم باشید.
@ostad_shojae
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-أری المطرِ یغسل اِلطُرقَ،
فأقول: یا رب و قلبی...
وقتی می بینم که چگونه باران،
جاده ها را می شوید
می گویم:
خدایا، قلبِ مراهم...