صغری گفت: صدیقه شعر تازه ات را خواندم، دستت درد نکنه، انگار که خودت شهید شدی و داری حرف می زنی. صدیقه گفت: دعا کن... صغری گفت: این حرفها را نزن، مادر و آقا، اگر تو چیزیت بشه، زبونم لال، دق می کنند اصلاً حمیدهم هر کاری تو بکنی، می کنه. شما دو تا حسابی عوض شدین، عزیزکرده های خونه، انقلابی شدین! مواظب خودتون باشید.
صدیقه گفت: قراره اسلام محافظت بشه، خون ما برای سبز ماندن این درخت تناور ارزشی نداره. صغری گفت: جوری حرف می زنی که انگاری داری شعر می گی، قطعه ادبی می نویسی، اصلاً بعضی وقتها که نوشته هات را می خونم باورم می شه تو اونها را نوشتی، اگر پیگیر باشی، حتماً یا نویسنده می شی یا شاعر.
صدیقه گفت: دعا کن شهید بشم، از همه چیز مهمتره. صغری گفت: بعد همه می گن شاعری که شهید شد. صدیقه تکرار کرد: بعد همه می گن شاعری که شهید شد!
#زندگینامه
‹هـُدیٰ›
💛
میگفت:«نباید در خانه بنشینیم و بگوییم که انقلاب کردهایم. باید در بین مردم باشیم و پیام انقلاب را به مردم برسانیم»
هدایت شده از کانال امامِ قرآن عجل الله تعالی فرجه
💚 لینک کانال امام قرآن عج الله تعالی فرجه
⛔️ ویژه خواهران
https://eitaa.com/emamequran
💎 لینک سایت پشتیبان کانال امام قرآن عج الله تعالی فرجه در گوگل👇
Tadaboriha.ir
💛 لینک کانال پشتیبان امام قرآن عج الله تعالی فرجه در تلگرام👇
https://t.me/emameqoran
🌸گالری امالبنین سلام الله علیها🌸👇
https://eitaa.com/galeri12