خیلی برای نوشتن داستانک یا شرحی برای این عکس فکر کردهام اما هیچچیز در نمیآمد. فقط یک کلمه مدام توی ذهنم میچرخید.
" حسرت... حسرت... حسرت...."
توی یکی از جلسات نویسندگی خلاق به بچهها میگوییم برای هر مفهوم، مصادیقی پیدا کنید. حالا این عکس یکی از عمیقترین مصداقهای حسرت است.
مصادیق به شکلهای مختلفی خودشان را بروز میدهند. اینجا با نگاه مَرد میتوان به آن رسید. آخر چطور میشود با کلمه، از جفت چشمهای خیرهی مرد به دختر تازه به دنیا آمدهاش بگویم؟ احتمالا دوست داشته آن حجم سفید و نرم بامزه را در کف دستهای درشت و مردانهاش بگیرد. دخترک را به بینیاش نزدیک کند و تا ته دنیا بو بکشد. یا بوسهی آرامی روی لپهای صورتیاش بزند. اما او به اینها و به هزاران " بابا بغل.. بغل..." دیگر نرسیده. فقط برای اینکه پای لانچر باشد و دل من توی تهران کمتر بلرزد. که به دشمنهای پلیدمان حالی کند اینجا ایران است!
او دیگر روی پاهایش راه نمیرود. دستهایش هر چه دخترک بزرگتر بشود، برای حلقه کردن دورش کم میآید. نمیتواند مثل بقیهی پدرها دستهای دخترک را بگیرد و بفرستدش هوا تا او بلند بلند بخندد. مَرد جوان است. آنقدر که حتی یک تار موی سفید روی سرش و ریشهایش نیست. توی جوانی تمام این " نتوانستنها" پدر درمیآورد اما میدانم که او خوشحال است! چون پای موشکهایی بود که به قلب انسانهایی فرو رفته که هزاران بچه را به خاک و خون کشیدهاند. او انتخاب کرده بین زندگی خود و دخترش و زندگیهایی که میتواند به هزاران هزار مادر و پدر و بچه ببخشد.
بله او مصداق عمیقی از حسرت است اما همزمان یک مفهوم دیگر را هم میشود در او دید. چه بسا پررنگتر.
آن هم اُمید است! اُمید! به پیروزی. به زندگی. به خدا.
تا به حال ترکیب همزمان حسرت و اُمید را در یک انسان به این زیبایی دیده بودید؟
توضیح عکس: پاسدار ۲۲ سالهای که قبل از به آغوش کشیدن نوزادش پای لانچر، بیدست شد.
✍️ مبارکه اکبرنیا
#بابابغل
@hofreee
حُفره
آه ای شاهزاده آرزو به چیز! ببخشید به گور!
درحالی که مردم کشورت را زیر بمباران رها کردهای، سس خرسی رویت ریختهاند؟
چقدر سنگین و غریب و حجیم!
وا مصیبتا.
بعد مثل شاه شجاعی بوسه میفرستی برای آن دسته شویدهای اطرافت؟
آخر چگونه با این حجم از سس چنین شجاعی؟
قهرمان!
به ایران بیا و برای جنگندهها و بمبهای آمریکا و اسرائیل آغوش بگشا.
بعد ببینیم که آن موقع هم بوسه میفرستی یا شویدها را آبیاری و کوددهی میکنی؟ احتمالا با بوهای ناخوشایندی که از زیرت متصاعد میشود، باید جنازهات را ببرند یک گوری دفن کنند!
شاه شاهان!
پُر سس بمانی!
@hofreee
آقا.
شما میدونی وطن چیه؟ مثلِ تنه. تنی که دوست نداری غریبه بهش دست بزنه. کافیه وقتی از کنار هم رد میشین سرشونهش ناغافل بخوره بهت. دردت بگیره. بعد میری تو شکمش. که " کوری مگه؟" کور نیست ولی. کرم داره. تنش میخاره. تو هم میخارونیش. ببخشیدا. رفظ قلم صحبت کردن بلت نیستم.
یا مثلا شبیه تنِ ننه باباته. کس و کارته. اصلا تو بگو خود ننهست. یادته میآوردمش پابوست آقا؟ تا پاهاش کار میکرد که لنگلنگون میاومد. افقی شدم با ویلچر میآوردمش. همچی اون دستاشو میگرفت به اون گردالیهای پنجره فولاد که بلانسبت انگاری یه بچه، چادر مادرشو. هیچوق نفهمیدم چی میخواس ازت. داشتم میگفتم که وطن شبیه ننهست. تو بگو صد سالهش بشه دویس سالهش بشه. بیفته تو رختخواب. باس لگن بگیری زیرش. عوضش کنی. زخمای تنش دلتو به جلز ولز بندازه. ناله و نفرینت کنه. ولی تو تمیزش میکنی. لباس خوشبو میپوشونیش. اون چهار تا خال موشو شونه میزنی. حنا میندازی واسهش. میکنیش عینهو یه دختر ۱۸ سالهی ترگل ورگل. تو اتاقش اسپند و عود دود میکنی که یه وقت غریبهای مهمونی چیزی اومد نخواد ابرو بالا بندازه و اخُ پیف کنه. به هر حال ننهته. مگه میشه بندازیش دور؟ قربونشم میری. عین بچهت بلکم بهتر نگهش میداری. به کسی ربطش نیومده که کجای تنش زخم شده و چرا؟ دوا درمونش پا خودته.
آره وطن واس ما آقا این شکلیه. هرچی هم بشه سال به سال روز تولدت میذارمش رو ویلچرُ میآرم پابوست. که چنگ بزنه به اون گردالیهای پنجره فولاد. دلش آروم بگیره. چاکرشم هستم. آدم مگه تنشو میتونه از خودش سوا بکنه؟
راستی آقا.
تو میدونی هر سال تو گوشت چیا میگفت نه؟
#قصهطور
#آقایامامرضا
#وتن
@hofreee
هدایت شده از مجلهٔ مدام
.
📢 همزمان با چاپشدن #دهمین شمارهٔ مجلهٔ مدام، فروش ویژهٔ #تهران_مدام آغاز شد!
⏰ از امروز(۱۰ اردیبهشت) به مدت دهروز، میتوانید شمارهٔ دهم را با ۲۰درصد تخفیف تهیه کنید.
چون این شماره قرار بود در اسفندماه منتشر شود و به علت جنگ به تاخیر افتاد، به احترام مخاطبان با قیمت پارسال عرضه خواهد شد. 🇮🇷✌🏻
📦 *برای سفارش مجله، میتوانید به ما پیام دهید؛
و یا از طریق فروشگاه مدام به آدرس زیر اقدام کنید.* 👇
www.modaammag.ir/shop
✅ سفارشات شما آخر هفتهٔ آینده بستهبندی و ارسال خواهد شد.
#تهران_مدام
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine