eitaa logo
حُفره
566 دنبال‌کننده
250 عکس
27 ویدیو
2 فایل
به نام تو برای تو . مبارکه اکبرنیا هستم. شیمیستِ روانشناسی‌خوانده که عاشقِ کتاب 📚 و محتاجِ کلمه✍️ است. مشغول به شغل‌های شریفِ همسری، مادری و استادیاری مدرسه‌ی نویسندگی مبنا https://daigo.ir/secret/41456395944 . در بله: https://ble.ir/hofreee
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌دونید چطور تکلیفم با خیلی از کتاب‌ها و انتشارات مشخص میشه؟ با داشتن یا نداشتن " بسم‌الله... " در اول کتاب! یا نوشتن مستقیم یا با نشانه‌ای چیزی! خیلی به نظرتون عوامانه‌ست و سطحی؟ یا درسته؟ 🤷‍♀️ من روی خیلی از کتاب‌ها امتحانش کردم و متاسفانه جواب داده😅 https://daigo.ir/secret/41456395944 @hofreee
در ناداستان ( یعنی هر آنچه که داستان نیست و از خیال کمکی نگرفته و براساس واقعیت است) بعد از خواندن چندین مجموعه روایت، جستار، سفرنامه و زندگینامه به این نتیجه رسیدم که مدیر مجموعه یا نویسنده‌‌ای که به مخاطب یک مقدمه تقدیم می‌کند، حرفه‌ای‌تر است. اخیرا با یک مجموعه روایت از چندین نویسنده رو به رو شدم که مسئول مجموعه ذکر کرد از مقدمه و کتاب‌هایی که مقدمه دارند خوشش نمی‌آید! پس چیز زیادی نمی‌گوید. به نظرم این غیرحرفه‌ای‌ترین کار ممکن بود. برای اینکه تا پایان کتاب نمی‌دانستم چرا سراغ چنین سوژه‌ای رفته؟ چه موضوع کلی و عجیبی؟ از چه زاویه‌ای به آن نگاه کرده؟ خط و ربط این روایت‌ها به هم چیست؟ این نویسنده‌های ضعیف را از کجا پیدا کرده؟ چه ملاک برجسته‌ای راجع به این موضوع داشتند که از آن نوشتند؟ این سوال‌ها تا پایان مرا خورد و به جوابی نرسیدم! وقتی روی جلد کتاب جا نمی‌شود که شما از چرایی و چگونگی به جود آمدن یک کتاب بنویسید، پس یک توضیح کوتاه به مخاطب بدهکارید! راجع به داستان و رمان که برپایه‌ی خیال است چنین نظری ندارم. مجموعه روایت آن هم از چند نویسنده‌ و نگاه‌های متفاوت، مخاطب را سردرگم می‌کند. هدف نوشتن کتاب را پیدا نمی‌کند! برایش پوچ و بی‌معنی جلوه می‌کند! ایضا برای باقی اعضای خانواده‌ی روایی که بالاتر نام بُردم. پ.ن: این دو ملاک اخیر کاملا من‌درآوردی و از تجربه خواندن بیرون آمده و اصول خط‌کشی شده و استانداری نیست :) https://daigo.ir/secret/41456395944 @hofreee
هدایت شده از حلقه کتاب مبنا
📚 معرفی منتقدین حلقه ۱۳ ✨ چه کتابخوان عادی باشید چه حرفه‌ای بودن یک منتقد در جمع‌خوانی گره‌گشاست ✅ در حلقه سیزدهم قراره با سه منتقد درجه یک کتاب‌ها رو جمع‌خوانی کنیم 🧕🏻خانم نوروزی منتقد جزیره سرگردانی 🧕🏻خانم عطارزاده منتقد یک عمر کار 🧕🏻خانم اکبرنیا منتقد خاکسپاری دوم بانوی مرگهر پنجشنبه نقد کتاب داریم و در بستر بله و تلگرام انجام میشه اگه می‌خوای کتاب‌‌ها رو با منتقد بخونی همین الان در حلقه ۱۳ ثبت‌نام کن 👇 🔗 https://mabnaschool.ir/product/halghe13/ 📚 @halghemabna
فقط یک لحظه بود. انگار ملکول‌های هوا را می‌دیدم. همه چیز شفاف و واضح بود و دلم گرم. کم پیش می‌آید دلم گرم باشد. شاید آن روز که روی سجاده اشک می‌ریختم که در این شهر تنها و غریبم، اتفاق افتاد. اینکه دستم را توی دست‌های مهربان چند بنده‌اش بگذارد. همینطور که دلم می‌خواست فیلم زندگی‌ام کمی آرامتر در این نقطه جلو برود، ترسی افتاد به جانم. "از دست ندمشان؟" من خیلی زود از دست می‌دهم. یک روز بی‌نهایتم و یک روز صفر. زل زدم به تک تک آدم‌ها. به دست‌هایشان. به انقباض ماهیچه‌ی صورتشان. دندان‌های زرد و سفیدشان. یعنی روزهای بعد هم دوباره اینقدر دوستشان دارم؟ کنارشان آرام و خوشحالم؟ نکند مثل قبلی‌ها بروند که بروند؟ انگار نه انگار که یک روز دست‌های هم را محکم فشار داده بودیم! می‌ترسم. همیشه توی خوشی‌ها یک لکه ترس و غم می‌افتد. بعد لکه هر روز بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و تمام! دیگر دلت گرم نمی‌شود و همه چیز تار و محو است. گاهی می‌فهمم چرا گاهی نه. اما چه فرقی می‌کند برای دلی که مثل یک آینه‌ی شکسته هزار تکه می‌شود؟ @hofreee
تو می‌دونی که خوابه اما دلت می‌خواد به اون خواب التماس کنی که توروخدا یه روز واقعی شو! بذار اون لحظه رو لمسش کنم. تو حتی به اون دونه‌های ریز تسبیح حسودیت میشه. هم خوشحالی هم دلت تنگه. اونقدر که می‌تونی روزها اشک بریزی. @hofreee
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتما شما هم این فیلم را بارها دیده‌اید. از زوایای مختلف. شاید هم مصاحبه با آن سرباز سوخته را شنیده باشید. همیشه این مواقع به این فکر می‌کنم که اگر من بودم چه می‌کردم؟ مرد بودم و نظامی پای یک لانچر. بدنم سوخته بود. یک سوختن واقعی! زیر موشک دشمن. بعد می‌دویدم سمت لانچر برای شلیک؟ آن هم برای شاد و امیدوار کردن مردمم؟ حالا که نظامی نیستم و مرد هم؛ در سختی‌ها می‌دَوَم سمت وظیفه‌ام؟ با بدنی سوخته که گوشتش درحال ور آمدن است؟ با دردی که میل به این دارد که مرا بکوبد به زمین؟ چند هزارم ممکن است آن لحظه به کسی غیر از خودم و جانم فکر کنم؟ فقط باید پای لانچر بود که غیرت داشت؟ @hofreee
سلام بر تو به تعداد دخترهایی که از خاک بیرون کشیدی. به عمق عشقی که به همسرت داشتی. به محبتی که نثار دخترت کردی. به تعداد زن‌هایی که به آن‌ها عزت دادی و از کنج خانه بیرون‌شان کشیدی. به شلاق‌ها و سنگ‌هایی که نگذاشتی روی بدن زنی بلغزد و متلاشی کند. به تارهای مویی که رشد کردند و بافته شدند و لای انگشت‌های دست هیچ مردی از بیخ کنده نشدند. به دست‌هایت که برای نوازش سرِ دخترکی پایین آمد. به لبخندت با دیدن نوزاد دختری. به دست‌های گشاده و آغوش گرمت برای دخترهایت. به حجاب‌هایی که تن‌های عریان را پوشاند و زن را از ابزار جنسی بودن نجات داد. به ساختن هویت برای یک زن. پیامبرم! سلام بر تو. به تعداد ریحانه‌هایی که تا به الان نفس می‌کشند، زندگی می‌کنند و به آسمان می‌رسند فقط به خاطر تو. و خدای تو. ما اگر تو و خاندانت را نداشتیم باید چه می‌کردیم؟ پدرعزیز ما سلام بر تو..... @hofreee