هو
[شیخ] بَرکه جز سورهای چند از قرآن یاد ندارد و آن نیز به شرط باز نتواند خواند و قال یقول نداند که چه بوده، و گر راست پرسی حدیث موزون به زبان همدانی هم نداند کردن. ولکن میدانم که قرآن او داند درست، و من نمیدانم الّا بعضی از آن، و آن بعض هم نه از راه تفسیر و غیر آن بدانستهام: از راه خدمت او دانستهام.
عین القضات همدانی
@yarekhaksar
هو
[شیخ سعدالدین کاشغری] میفرمودهاند که: در هر نَفَسی گنجی میگذرد، واقف باید میبود، حق سبحانه حاضر و ناظر است باید که از حق سبحانه شرم دارد و ازو غفلت نورزد، حق سبحانه تشنیع و سرزنش کرده است که: ﴿ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ﴾ در درون يک آدمی دو دل نیست که یکی را به دنیا مشغول دارد و یکی را به حق سبحانه، در درون آدمی یک دل است اگر به دنیا مشغول سازد از حقّ سبحانه بیبهره ماند، و اگر متوجه به حقّ سبحانه گردد از دل او روزنه بسوی حق سبحانه گشاده شود، از آن روزنه آفتاب فیض الهی تافتن گیرد، آفتاب که طلوع کرد از مشرق تا مغرب هر ذره که هست از نور او بهره مییابد و نور او بر همه میتابد، اگر خانه بود که آن را روزنه نباشد هر آینه از نور بیبهره اگر دل حاضرت است، حضور او بهمثابه آن روزنه است از آن رهگذر نور ماند، فیض وجود به وی خواهد رسید و اگر غافل است آن نور از وی در خواهد گذشت.
دوست بِهَر لحظهای در تو نظر میکند
چون تو ازو غافلی از تو گذر میکند
رشحات عین الحیات
حسینبن علی واعظ کاشفی
هو
َ
چون به سخن نوبت عیسی رسید
عیب رها کرد و به معنی رسید
عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
نظامی
هو
مستی به چهار قسم است و به چهار مرتبه است.
اول مستی هواست و خلاص از این دشوار عظیم. رونده تیزرو باید تا از این مستی هوا درگذرد.
بعد از آن مستی عالم روح. روح را هنوز ندیده، ولیکن مستی عظیم، چنانکه مشایخ در نظر نیایند از غایت مستی و انبیاء نیز. و در سخن که آغاز کند هیچ پیش او نه آید از آیت و حدیث. و عار آیدش سخن نقل مگر جهت تفهیم.
از مرتبه دوم گذشتن سخت صعب و مشکل است. مگر بنده نازنین حق یگانه خدا بر او فرستند تا حقیقت روح ببیند، و به راه خدا برسد.
مستی راه خدا هم مرتبه سیم است. مستی عظیم، اما مقرون با سکون. زیرا چیزی که می پنداشت که آن است، خدا او را از آن بیرون آورد.
بعد از آن مرتبه چهارم: مستی از خداست، این کمال است. بعد از این هشیاری است.
مقالات _شمس
هو
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خِطاب اِرجَعی را بشنوید
تا به گفت و گویِ بیداری دَری
تو ز گفتِ خواب، بوئی کی بَری
#مثنوی_مولانا دفتر اول
📘اگر بخواهی خطاب حق تعالی را بشنوی باید از قید و بند حواس ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزیی دنیاطلب رها شوی
خطاب ارجعی اشاره به آیه 27 و 28 سوره فجر است
(یا ایتها النفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه)
از قید و بند مقتضیات جسم و نفس رها شوید تا لیاقت رجوع به حق را کسب کنید
در بیت دوم گفتار و خطاب حق تشبیه شده به سخنانی که در رویا و خواب دیده میشود
تا زمانی که درگیر قیل و قال بیداری دنیوی هستیم چگونه ممکن است سخنان مربوط به عالم رویا را بشنویم
تا زمانی که به ظاهر جهان مشغول هستی چگونه ممکن است که به باطن آن راه یابی
هو
و دیگر فرمود : سه چیز است که شیخ در مرید نتواند آموخت و سه چیز است که واجب است بر او تا در مرید آموزد.
آن سه چیز که نتوان آموخت:
#طلب است و #ارادت و #عشق
و آنکه بتوان آموخت:
#علم_عبادت است و #خلق و #ادب.
کسی را که عاشق باشد، او را توان آموخت که راه خانه معشوق به کدام کوی است(علم عبادت) و توان آموخت که در راه خانه معشوق با مردمِ او چگونه زندگانی کن تا تو را منع نکنند و از وصل معشوق باز ندارند(خُلق) و توان آموخت که چون معشوق را یافتی آداب خدمت او چگونه نگاه دار(ادب) تا تو را نراند و سیاست نکند.
اما خواستن ِ معشوق و #درد_طلب او و #بیداری_شب و بی قراری روز در انتظار وصل معشوق را در باطن کسی نتوان نهاد ...
شیخ علاءالدوله_سمنانی
هو
تو با خود خیال کردی و از خیال خود میرنجی....
از خیالی خیالِ دیگر زائید و به آن یار شد و باز دیگری و دیگری....
سه بار بگو: ای خیال برو؛ اگر نَرود تو برو!
#شمس_تبریزی
هدایت شده از مَشارِقُ الأَنْوار
ا﷽
در بیان صمت برخی از اسلاف گفته اند: من با خویشتن عهد ببستم که باگفتن هر کلمهٔ بی معنا و بی مقصد، دو رکعت نماز گزارم. پس آنگاه این عهد بر من آسان شد. پس از آن برخود عهد نمودم با هر سخن بیهوده ای یک روز روزه گیرم. پس این عهد نیز بر من سهل گشت، ولی من باز نایستادم.[و برای جلوگیری از کلام بی معنا از زبانم تلاش نمودم] تا این که با خویش پیمان بستم که در مقابل هر کلمهٔ لغوی درهمی صدقه دهم. پس این کار بر من سخت شد. در نتیجه باز ایستادم. [و زبانم کلامی بی غرض نگفت و سخنی بیهوده جاری نساخت.]
📚ریاضت سالکین
ترجمه و شرح باب پنجاه و سوم فتوحات مکیه محی الدین ابن عربی قدس سره، ص ۸۸
•❈•══════┅┅
@An_Noor128
هو..
معاذ بن جبل گوید با مردمان اندک گوئید و با خدای سخن بسیار گویید مگر دل شما خدای را بـیـنـد .
ذالنون مصری را پرسیدند که کیست خویشتن دار تر گفت آنکه زبان نگه دار تر است .
ابن مسعود گوید هیچیز نیست سزاوار تر بدرازی اندر حبس از زفان .
علی بن بکار گوید خدای هرچیزی را دو در کردست و زفان را چهار در کرده است دو لب دو در گاهست و دو رسته دندان دو درگاه .
ابو حمزه بغدادی گویند سخن نیکو گفتی هاتفی آواز داد سخن های نیکو بسیار گفتی اگر خاموش باشی نیکو تر بود ، نیز سخن نگفت تا فرمان یافت و پس از آن بهفته ای بیش نزیست .
بسیار بود که خاموشی بر سبیل تادیب افتد سخن گوی را که ترک ادبی را کرده باشد اندر چیزی .
گویند شبلی چون اندر حلقه بنشستی و چیزی بپرسیدندی از وی گفتی ( و وقع القول علیهم بما ظلموا فهم لا ینطقون .)
و بسیار بود که خاموشی اولی تر بود سخن گوی را از آن است اندر قوم کسی بود به سخن گفتن اولی تر از او .
ابن سماک گوید میان شاه کرمانی و یحیی بن معاذ دوستی بود بیک شهر جمع آمدند شاه به مجلس یحیی نشدی ، او را پرسیدند از این گفت ثواب اندر این است ،
پس معاودت کردند تا روزی اتفاق افتاد که به مجلس شد و جایی بنشست که یحیی ندانست چون یحیی به سخن در آمد و خاموش شد و گفت اینجا کسی است به سخن گفتن اولی تر از من و سخن برو بسته شد ، شاه گفت نگفتم شما را که آمدند من ثواب نیست .
و بسیار بود که خاموشی بر متکلم در آید از بهر معنی را که در حاضران بود و آن بود که آنجا کسی بود نه اهل ، سماع آن سخن را ، خدای زبان سخن گوی را مصون دارد ، غیرت و صیانت سخن را از آنک اهل نبود .
و بسیار بود که سبب خاموشی که افتد سخن گوی را از آن بود که یکی را از حاضران خدای تعالی حال او داند که آن سخن فتنه او باشد بدانک اندر وهم افتد که این حال من است و نبود ، تا چیزی بر خویشتن نهد که طاقت آن ندارم خداوند تعالی رحمت کند که آن سخن به گوش او نیاید صیانت و عصمت او را از این هر دو حال .
پیران گفته اند بود که سبب آن بود که کسی حاضر بود نه اهل سماع آن سخن از جنیان که مجلس این قوم از جنیان خالی نبود .
از استاد ابو علی دقاق شنیدم رحمة الله گفت وقتی بمرو بیمار شدم و آرزوی نشابورم بگرفت به خواب دیدم که قائلی گوید مرا ، تو از این شهر بنـتوانی شد که جماعتی از پریان سخن توشان خوش آمدست و به مجلس ( تو) حاضر آیند از بهر ایشان ، ترا اینجا بداشته اند.
📚 ــ رساله قشیریه ، ص ـ ۱۸۶
@salvatia
هو
تنها نه نام پاک تو ورد زبان ماست
بر دل نمودهایم رقم یا علی مدد
خوش گفت دوش واقف آزاده از دو کون
من بنده و غلام توام یا علی مدد
واقف لاهوری