eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🖤🩸
216 دنبال‌کننده
109 عکس
54 ویدیو
6 فایل
به نام خالق دنیا و قلم! "حکم مرگ"فقط داستان نیست؛ جایی برای شنیدن و فاش شدن راز هاست🩸 ولی گاهی این راز ها بزرگترین درد زندگیت میشه🖤 ناشناس : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm. به قلم: الی 🎀 عضو جمعیت نویسندگان📖📝𝟭𝟰𝟱
مشاهده در ایتا
دانلود
الی من کل داستان رو فهمیدم
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁹⁷ . . . (( حامی تا چند دقیقه همانطور به صفحه گوشی خیره شده بود ، هنوز هم حرف های آهو را باور نمی‌کرد ... آرمین وارد اتاق شد ، روی تخت کنار حامی نشست ... )) + چی شده داداش ؟ چرا ماتت برده ؟ (( حامی جوابی نداد ، آرمین آرام دستش را روی شانه حامی گذاشت ، حامی از جا پرید ، وقتی آرمین را دید ... )) - آرمین ، تویی ؟! + انتظار داشتی کی باشه ؟ - هیچی (( حامی سرش را بین دستانش گرفت و چشمانش را بست . آرمین با نگرانی به حامی خیره شده بود ... )) + حامی ، چی شده ؟ نمیخوای واسه من تعریف کنی ؟ - آرمین ؟ + بله ؟ - من چرا انقد بدبختم ؟ + چیشده مگه ؟ (( حامی همه چیز را برای آرمین تعریف کرد ، از آن موقع که فهمیده بود دانیال پسرخاله تا موقعی که آهو را دزدیده بود و به داخل آن انبار قدیمی برده بود ، از آهو گفت ، از اینکه چقدر مهربان بود بدون قضاوت به حرف های حامی گوش داده بود ... از تلاش هایش برا اینکه حامی را دستگیر نکنند ، با اینکه می‌دانست حامیم یک مجرم است ... و حالا ، از کاری که کرده بود برای اینکه حامی را آزاد کند ... وقتی حرف های حامی تمام شد ، آرمین هم به فکر فرو رفت ، بعد از چند دقیقه... )) + حامی ؟ حالا میخوای چیکار کنی ؟ - خودمم نمی‌دونم ، آهو قسمم داده هیچ کاری نکنم ،ولی خب منم نمیتونم بیخیال بشم ! + اومم ! - ولی دمش گرم ! معلومه خیلی دوستت داره ... + از کجا فهمیدی ؟ - خیلی واضحه ! هر دختر دیگه ای بود می‌گفت گ‍..ور پدرش ، میرم با یکی دیگه ، اما این دختره بخاطر تو حاضر شده با کسی که دوستش نداره ازدواج کنه که تورو آزاد کنه ... + نمی‌دونم ، خودمم گیج شدم ... ولی نمیتونم بزارم این اتفاق بیوفته ، من بدون آهو میمیرم ... اونم بدون من دق میکنه . مطمئنم... - نمی‌دونم ، ولی هر تصمیمی بگیری من پشتتم... . . . (( بعد از قطع شدن تماس ، آهو گوشی را به گوشه ای پرتاب کرد و سرش را داخل بالش کرد و شروع به زار زدن کرد ، جیغ کشید و داخل بالش مشت میزد ، صدای حامی که در آخرین لحظه صدایش کرد و به او التماس کرد ، عذابش میداد ، قلبش تیر میکشید ، کاش همین امشب کارش تمام می‌شد ... )) ادآمه دآرد.
دیدید گفتم الی یزیدَُ فی الارضه؟😭😭😭😭