eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
202 دنبال‌کننده
49 عکس
30 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 عضو جمعیت کانون نویسندگان 📝𝟭𝟰𝟱 ناشناس همیشگی 🎀🌟 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶⁷. . . (( فردا صبح آهو با حالی خوب از خواب بیدار شد ، اول از همه گوشیاش را برداشت برای حامی صبح بخیر فرستاد و بعد مشغول آماده شدن شد ، چند دقیقه بعد حامی جوابش را داد ...)) + سلام صبحت بخیر خانم زشت ! 😊 (( آهو خنده اش گرفت )) - کوفته قلقلی ! یه بار دیگه به من بگی زشت ، از زندگیم بلاکت می‌کنم 😒 + چشم خانم زشت ! - واییی 😣 دلم میخواد خفت کنمممم + اگه می‌تونی خفه ام کن☺️ - نترس میتونم 😒 + خیله خب باشه 😂 میخوای بری سر کار ؟ - آره ! دارم آماده میشم ! + آها میگما عصر وقتت آزاده بیام دنبالت ببرمت یه جایی ؟ - عصر ؟ آره ! کجا ؟ + آها خوبه ! پس عصر میام دنبالت ☺️ جاشم میفهمی ! سوپرایزه - عجب ! خیله خب باشه ، عصر میبینمت آقا معلم ، فعلا برم ! + باشه قشنگم برو . عصر میبینمت . (( مکالمه شان تمام می شود ، آهو کفش هایش را می پوشد و از خانه خارج میشود ... )) . . . « عصر ، کافه » ((آهو که کارهایش تمام شده بود منتظر حامی بود دل توی دلش نبود که ببیند حامی این دفعه او را به کجا می‌برد ... همانطور که غرق در افکارش بود در کافه باز شد و حامی وارد شد ، جذاب‌تر از همیشه ! بوی عطری که به خودش زده بود کل فضای کافه را پر کرده بود ... آهو که از دیدنش حسابی ذوق کرده بود به سمتش دوید و جوری در بغل حامی پرید که نزدیک بود حامی زمین بخورد ... حامی که از این حرکت آهو حسابی تعجب کرده بود و هم از خجالت سرخ شده بود ، آرام در گوش آهو زمزمه کرد ... )) + عههه ، آهو عزیزم ، این چه کاریه ؟ زشته جلو مردمد، بزار بریم بیرون بعد ... ((اما آهو که گوشش به این حرف‌ها بدهکار نبود تانش را دور کمر حامی محکم‌تر کرد حامی که داشت از خجالت آب می‌شد سعی کرد دستان آهو را از دور خودش باز کند ... )) ادآمه دآرد.
بقیشو فردا میزارم
همسایه 1 اخطار اسم چنل فور=عزل بود.