eitaa logo
- 𝘮𝘪𝘥𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴★
77 دنبال‌کننده
117 عکس
5 ویدیو
0 فایل
𝘢 𝘱𝘭𝘢𝘤𝘦 𝘧𝘰𝘳 𝘶𝘯𝘴𝘢𝘪𝘥 𝘸𝘰𝘳𝘥𝘴 𝘮𝘪𝘥𝘯𝘪𝘨𝘩𝘵 𝘧𝘦𝘦𝘭𝘪𝘯𝘨𝘴 & 𝘲𝘶𝘪𝘦𝘵 𝘵𝘩𝘰𝘶𝘨𝘩𝘵𝘴★ Me؛ @nilooxa ; @Parparshode
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.هہ‌‌َمـہ چے بهہ‌‌ وَقتِشـ قَشـَنگہ . . !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلمات کم میارن از وصف حالمون..! ❤️‍🩹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز های اجباری ، شبای تکراری ‌...🖤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیر آمدی ؛ جایِ تو را جایِ خالی‌ات پر کرده است .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فراموشی ، انتقامِ زمان از خاطره‌هاست .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باران آرام می‌بارید. گوشی را برای چندمین بار برداشتم تا به مادربزرگم زنگ بزنم. دو هفته بود هر بار با خودم می‌گفتم: «فردا حتماً تماس می‌گیرم، امروز خیلی سرم شلوغه.» آن روز بالاخره شماره‌اش را گرفتم. اما صدایی که جواب داد، صدای او نبود. عمویم بود. چند ثانیه سکوت کرد و بعد آرام گفت: «کاش دیروز زنگ زده بودی... تا آخرین لحظه منتظر بود شاید تو تماس بگیری.» نفسم بند آمد. گفت که مادربزرگم همیشه گوشی را کنار دستش می‌گذاشت و هر وقت زنگ می‌خورد، با لبخند می‌گفت: «شاید نوه‌م باشه.» روی میز کوچک کنار تختش، یک جعبه بود. داخلش نقاشی‌هایی که سال‌ها قبل برایش کشیده بودم، چند عکس قدیمی، و یک کاغذ تاخورده. روی کاغذ فقط یک جمله نوشته بود: «اگر یه روز دیر زنگ زدی، ناراحت نمی‌شم... فقط امیدوارم حالت خوب باشه.» همان لحظه فهمیدم بعضی «بعداً»ها، هیچ‌وقت نمی‌رسند. از آن روز هر وقت دلم برای کسی تنگ می‌شود، دیگر نمی‌گویم «بعداً تماس می‌گیرم». چون گاهی بزرگ‌ترین حسرت زندگی، حرف‌هایی است که فرصت گفتنشان را از دست می‌دهیم.