هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
فردا روز، که جسم من خفته بود آرام، در دامنهای از کوهِ دماوند، در کنار مزارم دانهای شقایقِ سرخ بکارید. و بازهم بکارید و بکارید تا دشت شقایقی دیگر بر فراز جسمم برپا شود.
۱۷ فروردین.
روز سیوهفتم جنگ.
هر وقت صدای جنگنده خیلی نزدیک میاد دختر عموم میترسه و اولین کسی که میپره تو بغلش منم
فکر کنم حتی بچه هم میدونه چقدر پا به فرار گذاشتنم خوبه😂😂😂