حَلم أن نري قُبباً مِن ذهب تعلوا ضريح
سادتنا ومنائر يصدح صوتها ب"أشهدُ أن علياً وليُ الله" ...
حُـ¹²⁸ــرِّة
بلاخره دااشمون یمن وارد جنگ شد؛ منتظر یه چشمک بود ..
آخ که چقد دلم برا "إنننن الگوات المسلحه اليمنيه" تنگ شده بود،،
حُـ¹²⁸ــرِّة
آخ که چقد دلم برا "إنننن الگوات المسلحه اليمنيه" تنگ شده بود،،
ذکر خیرش بود حلال زاده ؛
عینی عمامی عيني ..
هدایت شده از مُکْتَشـِفْ ؛
اونا که عربی بلدن میفهمن چی شد،،،
وای که چقد خندیدم، این چطوری دکترا گرفته؟!
حُـ¹²⁸ــرِّة
اونا که عربی بلدن میفهمن چی شد،،، وای که چقد خندیدم، این چطوری دکترا گرفته؟!
اول دوشیدش؛
بعد چیزیدش ...
به من بگو فراموشی را کجا میفروشند؟
و کجا میتوانم رخسار پیشین خود را بیابم؟
و چگونه میتوانم به خود بازگردم؟
-دااش محمود درویش