هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
من رسیدم فلکهی آب
ولی نمیشه رفت تو حرم.
پاهام بعد از پنج ساعت پیادهروی داره از بدنم جدا میشه.
و راضیام از این دردِ پا.
و حتی راضیام از اینکه نمیشه رفت توی حرم!
این دردپا و این شلوغی بخاطر جمهوری اسلامیه و هر چی که برای جمهوری اسلامی باشه، من ازش راضیام!
.
هدایت شده از عطیه (فاطمه بزمشاهی)
مردم تهران تا به حال دنبال ماشین هیچ مسئولی ندویدهاند
ما هیچ وقت کوچه خیابان شهرمان را برای آمدن مهمان عزیز کردهای، آب و جارو نکردهایم.
ما مردم تهران هیچ وقت در انبوه مردم مشتاق، گیر نکردیم و پیرمردهایمان صورت رئیس جمهور را نبوسیدند.
کارگران شهرهای دیگر توفیق داشتند و از شما بهبودِ وضعِ معیشت و گستردگی سفرهشان را خواستند و شما به رسم مهمان، گشایش را بهشان هدیه دادید.
آقا ابراهیم ما هیچ وقت به گرد پای سفرهای استانی شما نرسیدیم، اما سالهاست شهرمان میزبانتان است و شما دیگر صاحب خانه شده اید.
دیروز که ماشینتان بلآخره از میان سیل مردم این شهر گذشت، ما را هم به آرزویمان رساند. ماهم بلآخره بین جمعیت مشتاق گیر کردیم. نفس هایمان تنگ شد و رد اشکهایمان زیر آفتاب درخشید.
ما فقط توانستیم از شما، دعا برای عاقبت به خیری و شهادت بخواهیم. دعا برای آرامش شهرمان.
آقا ابراهیم میدانم، شما عادت ندارید دست خالی به مهمانی بروید؛ برای بار آخر منت بر سر ما بگذارید و برای میزبان این سالهایتان دعای عاقبت به خیری کنید.
سفرتان به سلامت سید محرومان. مهمانی ولی نعمتمان، استراحتِ سالها تلاشِ بدون خستگیتان باشد.
🖋فاطمه بزمشاهی
@yasfatemi1769
هدایت شده از رسانه هنری نفحات
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از |محمدصادق سبزهای|
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب اول قبر ...
|از مبارزه خسته نشو|
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه کنج از حرم بهم جا بده دلم تنگته خدا شاهده
هوای حرم هوای بهشت ببر کربلا به جای بهشت
ببر کربلا، به جای بهشت...
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
استاد سیدیمون که خدا شبیهاش رو زیاد و تکثیر کنه بین استادای دانشگاه، میگفت من مخالفم با اینکه کسی به امام رضا بگه سلطان!
استدلالش هم این بود که توی ذهن مردم، توی اون پستوهای فکری و دلیِ ملتِ ایران، یا به قولی حافظهی تاریخیشون، سلطان یعنی یک شاهِ متکبرِ دیکتاتورِ از دردِ مردم بیخبر!
چون تا بوده، سلاطینِ ایران این شکلی بودن...
میگفت این واژه بارِ تاریخیِ منفی داره و چرا باید به هشتمین امام نسبت داده بشه؟!
امروز توی صفِ عدسیهای صبحانهی حرم یاد استاد سیدی و این استدلالش افتاده بودم.
سالیانِ سال امام رضا جان، سلطانِ ثروتمندِ سفرهداری بود که درِ سفرهخونههاش به روی همه بسته بود و کسی نمیدونست که چجوری میشه به اون طرفِ ورودیِ مهمانسرا راه یافت!
اصلا معلوم نبود ژتونِ غذای حضرتی چطور و از کجا گیر میاد و پا گذاشتن توی مهمونخونهی حضرت شبیه یک افسانه بود و کسی اگه غذای حضرت خورده بود بعدش تا یک سال میتونست انگشت فرو کنه تو چای فک و فامیل و در و همسایه که چاییشون تبرک بشه.
سالها توی حرم نمیشد چشم روی هم گذاشت، مسافرِ خستهی بیپناهی که فقط اومده بود یک تُکِ پا سلطان رو ببینه و باز برگرده شهر خودش، و تو مشهد جایی رو جز حرم نداشت، با تمام خستگیِ راه و کوفتگیِ مسیر، هر جای حرم که بود اگه حتی یه لحظه چشم روی هم میگذاشت چوبپرِ خادما تا دسته، توی دماغ و چش و چالش فرو میرفت تا خواب از سرش بپره.
و خب این حرم و با این سیستمِ حکومتداریش به حرمِ سلطان میخورد، همون سلطانی که استاد سیدی میگفت!
تا اینکه تولیتِ آستان افتاد دست آقای رئیسی.
اول از همه جای خواب بود که واسه زائرا تدارک دیده شد، رواقهای زیرزمین رو اختصاص دادن به خوابیدن و رمق گرفتنِ زائرای خسته، بعد قوانین سختگیرانه برای ایام خاص لغو شد، شب و روزهای ولادت و شهادت که عموما زائر از همه جای دنیا هست، خوابیدن حتی در مرکزیترین نقطهی رواق امام هم دیگه ممنوعیت نداشت!
در مرتبهی بعد درِ مهمانسرا به روی زائرها باز شد، خادما اومدن تو جادهها، جلوی ماشینا و اتوبوسا رو میگرفتن و به هر چی مسافر بود نفری یه ژتونِ حضرتی میدادن، ذوق بود که تو دلِ مردم میریختن، توی اون سه سال تقریبا هر کی اهل هر جای ایرانم که بود لااقل یه بار غذای حضرتی رو خورده بود.
بعدش هم که چایخانهها راه افتاد و اصلا در مهمونسرا بدون ژتون و این بند و بساطها به روی همه باز شد.
همه، هر کی که پاشو میذاشت تو حرم، قدِ یه چایی هم که شده پای سفرهی سلطان مهمون میشد...
از زائرشهرِ رضوی هم که نگم، که دقیقا شد مصداقِ کاروانسرای کریمِ اصیلِ شهر که برای مهمونداری همیشه مهیا بود...
آقای رئیسی معنیِ سلطان رو عوض کرد، اون سیستمِ متکبرِ به مردم بَهانَده رو تبدیل کرد به خانهی کریمِ رئوفی که پای خستگی و دلتنگی و حتی گرسنگیِ زائر مینشست و خب واقعیتِ امام هم همین بود...
آقای رئیسی برای همهی آدمها از حرم خاطرهی خوش ساخت و دلِ همه رو قدِ یک چای نبات و یک چرتِ پارهنشونده، به حرم گرم کرد!
آقای رئیسی به گردنِ ما حقِ اصلاحِ ذاتالبِین داره!
بین ما و امامِ رئوفمون رو درست کرد، قطبنمای حرم رو تنظیم کرد و کاری کرد که هیچ کس فکر نکنه تو قصرِ سلطانه بلکه هر کی که میاد کاملا احساس کنه تو بغلِ امامه...
✍ملیحه سادات مهدوی
رحمت بهت مردی که چند روزه یه ایران دلتنگته
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
هدایت شده از محمدامین نخعی
ابراهیم فرزند دلبند پیامبر بود.
رسول الله ابراهیمش را بسیار دوست داشت.
با ولادت ابراهیم مشرکان و یهود هم نا امید شده بودند...
اما اراده پروردگار این بود که ابراهیم در کودکی از دنیا برود...
این مسأله به یکی از بزرگترین امتحان های پیامبر و مومنین تبدیل شد.
پیامبر در غم فقدان ابراهیم بسیار ناراحت بود.
اصحاب پیامبر هم بسیار دلگیر شده بودند و از آن طرف، مشرکان و یهود فرصت طلایی پیدا کردند که مجددا پروژه تمسخر پیامبر را تجدید کنند؛ پروژه ای که اسم رمز آن این بود:
محمد ابتر است(یعنی اسلام ادامه پیدا نخواهد کرد)‼️
مومنین و رسول الله در این امتحان سخت مامور به صبر بودند و در عین حال امید به وعده های الهی برای استمرار اسلام.
آنها این ماموریت صبر و امید را به بهترین شکلش انجام دادند...
خداوند بهترین پاداش ها را به صابرین عطا میکند.
در اثر این صبرِ تمدنی خداوند بهترین پاداش ممکن را به امت پیامبر عطا کرد. پاداشی که تا روز قیامت میدرخشد و اثرش را در همه عالم میپراکند.
🌱این هدیه و پاداش اسمش کوثر به معنای خیر کثیر است... انا اعطیناک الکوثر
و خداوند به رسولش فاطمه را هدیه داد
و به امت رسول، کوثر داد و تا آخر، راه حق بیمه شد.
این ها همه اش در اثر صبر و امید به وعده های الهی پس از وفات ابراهیم بود.🖤
https://eitaa.com/joinchat/995557609Cbefd88e171
هدایت شده از زینب نظری، تصویرساز کودک و نوجوان، تهران
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا لطیف
این منم
زینب نظری
که با وجود امام رضا ع هویت پیدا کرده
این منم...
زینب نظری