.
از ظهر که واسه نماز وضو گرفتم دیگه خودمو تو آینه ندیده بودم
الان اومدم یه نگاه به سر و ریختم انداختم، بعدِ گریه و رفتن وسط آبپاش و رد شدن از توی دود آتیش و اسپند چه شکلی شدم.
و یادِ این جملهی امیرخانی تو کتاب ارمیا افتادم:
خاکِ جنوب به چشمانِ عاشق میماند وقتی که خوب گریه کرده باشد، سرخ و وسیع...
.
.
من رسیدم فلکهی آب
ولی نمیشه رفت تو حرم.
پاهام بعد از پنج ساعت پیادهروی داره از بدنم جدا میشه.
و راضیام از این دردِ پا.
و حتی راضیام از اینکه نمیشه رفت توی حرم!
این دردپا و این شلوغی بخاطر جمهوری اسلامیه و هر چی که برای جمهوری اسلامی باشه، من ازش راضیام!
.
.
ولی شب جمعهای که یه تکه از حرم سهمِ شما شد، شبی هست که قرصِ ماهِ ذیقعده کامله...
و کیه که ندونه نیمهی ذیقعده چه شب خاصیه؟
و کیه که ندونه ذیقعده ماهِ امام رضا جانه؟
یعنی باور کنیم که اینا اتفاقیه؟
یعنی نگیم که امام رضا جان برای بغل گرفتنِ شما هیچ حاشا و کلایی نداره اصلا...
و اینا همه گوارای وجودت سید
.