eitaa logo
شراب و ابریشم...
7.3هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
برنج خریدم یک کیسه برای سرباز وطن دو کیسه هم برای دو خانواده‌ی محترم دیگه
. از این برنج زیاد سوال پرسیدید. کیسه‌ی ده کیلوییه. برای خونه‌ی خودمون هم خریدم و استفاده کردیم. کیفیتش متوسطه، درجه یک نیست ولی بد نیست. و در کل حتی کم‌کیفیت‌ترین برنج ایرانی از بهترین برنج پاکستانی و هندی بهتره، از هر جهت. هم به جهت طبع و سلامتش و سازگاریش با بدن و هم به جهت حمایت از کشاورز ایرانی. خلاصه این بنده خدا با وانت میاره گناباد و البته با سفارش قبلی. اگه از گنابادی‌ها کسی برنج می‌خواد می‌تونید هزینه رو واریز کنید تا من سفارشها رو ثبت کنم و یکی دو هفته دیگه که باز میاد گناباد بگم براتون بیاره. می‌تونید به خانواده‌ها و دوستانتون هم بگید تا اگه اونا هم خواستن، یک جا با هم ثبت سفارش کنید. ولی به ازای هر کیسه برنج، صد هزار تومن سود می‌گیرم برای صندوق خیریه! یعنی به جای دو و پونصد، دو و ششصد دریافت می‌کنم، صد تومنش برای صندوق. دو و پونصد هم که هزینه خالص خود برنجه. بهرحال خود ثبت سفارشها زحمت داره، باید فیشها دسته‌بندی بشه، اسامی افراد ثبت بشه تا بعد برای تحویل برنج مشکلی پیش نیاد، باید با کشاورز هماهنگ بشه.... در ازای قبول این زحمت یک حق‌الزحمه دریافت می‌شه برای صندوق و نَه برای خودم یا ادمینم. کسی هم اگه نذری داره می‌تونه هزینه واریز کنه تا برنج رو بخرم و برسونم به خانواده‌هایی که تحت فشار اقتصادی هستن. لطفا به من پیام ندید🙏 به ادمین فروش پیام بدید: @Baharkhanoom135 .
شراب و ابریشم...
. از این برنج زیاد سوال پرسیدید. کیسه‌ی ده کیلوییه. برای خونه‌ی خودمون هم خریدم و استفاده کردیم. کیف
ما رو باش غصه‌ی آخرت کیا رو می‌خوریم😐 بَده می‌خوام بهتون فایده برسونم؟ هم برنج ارزون بهتون بدم و هم در کنارش برای آخرتتون یک سرمایه جمع کنم؟😕
. یک عزیز در شهر اصفهان پیگیره برای یک خانواده نیازمند وسایل ضروری تهیه کنه. در اصفهان، احیانا اگه لوازم دست دوم دارید که سالمه و قابل استفاده و دوست دارید اهدا کنید به آیدی زیر پیام بدید: @sajedeh089 .
این عکس رو دیشب یکی از دخترها یواشکی از من گرفته و بعد برای خودم فرستاده اینجا مشغول داوری مرحله‌ی فینال مسابقات میدان‌یار هستم. من داور بخش رجزخوانی مسابقات بودم. رجزخوانی یکی از حرفه‌های مورد علاقه‌امه و خودم این کارو خوب بلدم و البته نگاهم به این هنر، یک نگاه کاملا تمدنیه! امیرالمؤمنین بعد از شهادت خانوم، وقتی قصد کردند ازدواج کنند به جناب عقیل سپردن برام همسری پیدا کن شجاع و سخنور. خیلی جالبه که یکی از معیارهای اصلی امیرالمؤمنین برای انتخاب همسر، سخنوریه. چرا؟ پاسخش رو خود مولا دادن، در ادامه فرمودن تا برای من پسرانی دلیر و جنگاور بیاره. خب پسران دلیر و جنگاور چه ارتباطی به سخنوری مادر داره؟ ارتباطش با شجاعت مادر معلومه، ولی سخنوری چی؟ دقیقا ارتباطش در اینجاست که رجزخوانی صورتی از مبارزه‌اس‌‌ و رزمنده در میدان جنگ گاهی تیر می‌افکنه و گاهی با خنجر کلام به پیکر دشمن زخم می‌زنه و چه بسا که گاهی رجزی قدرتمند از تیر هم کارسازتره و اینجاست که ارزش سخنوری معلوم می‌شه. الان هم رجزخوانی بسیار کاربرد داره، همین توئیت‌ها و خط و نشان کشیدن‌های دو طرف جنگ برای همدیگه، در واقع نوعی رجزخوانیه... راستی خودکاری که دستمه برای دیدار آقا با خودم برده بودم تهران! من بعنوان نویسنده دعوت شده بودم دیدار و باید روایت دیدار رو می‌نوشتم و اولین چیزی که لازم داشتم خودکار و کاغذ بود... و آه از قلبی که با هر چیز کوچکی قراره یاد محبوب کنه و ترک برداره...💔 روایتی که من از دیدار با محبوبِ قلب و جانم نوشته بودم👈اینجا .
زمان: حجم: 114.2K
صبح‌ها گنجشکا لابه‌لای درختای حیاط خونه‌ی ما نماز جماعت می‌خونن.
شراب و ابریشم...
. سفری که از پنج عصرِ پنجشنبه شروع شد و حوالیِ هفت صبح شنبه تموم می‌شه روی هم چند ساعت می‌شه؟ سی و ه
. دو سال پیش چهارده مهر، حوالیِ هشت صبح اتوبوس کنار جاده ترمز کشید و من پیاده شدم. صحنه عینا آخرِ آرماگدون بود! پیاده که شدم یک لحظه تمام جهان متوقف شد و نور خورشید متمرکز شد روی من و من قهرمان آخرِ یک فیلم تخیلی بودم که با پیروزی به خانه برمی‌گشتم! من از یک سفر آخرالزمانی بازگشته بودم! از تونل زمان! حادثه‌ی شگفت‌انگیزی که برای شکل گرفتنش، کمِ کمش یک قرن زمان لازم بود، تنها در یک نصف روز رخ داده بود و جهان متحیر از آن رخداد، انگشت به دهان به تماشای آدمهای حاضر در آن واقعه ایستاده بود. آدم‌های بی‌شماری که یکی‌شان من بودم و صبح شنبه کنار جاده‌ی یک شهر کوچک پیاده می‌شدم! و شهر من شبیه شهرهای کوچکِ بسیارِ دیگری در پگاهِ شنبه‌ی ناآرامِ نتانیاهو نقش اول آرماگدونِ ایرانی را بغل می‌گرفت! مجهزترین و وحشی‌ترین ارتش جهان سر تمام موشک‌ها و پهپادهایش را سمت تهران چرخانده بود و عربده می‌کشید که می‌زنم! خامنه‌ای اما بی هیچ ترسی عبایش را باز کرده بود و سینه‌اش را سمت موشک‌ها گرفته بود و روی سجاده‌ی ساده‌اش رجز می‌خواند که بزنید! و ما آدمهای خامنه‌ای خودمان را به زیر پَر عبایش رسانده‌ بودیم و تکبیرگویان فریاد می‌زدیم اگر قرار است بزنی باید ما را هم بزنی! این حد از شهامت حتی برای قهرمانهای ساخته و پرداخته‌ی هالیوود با آن حجم از سلاحهای آتشین و بازوهای آهنین هم قفل بود، اما یک پیرمردِ ۸۴ ساله‌‌ی عمامه‌مشکی داشت آن نقشِ نَشدنیِ هالیوودی را بازی می‌کرد و آنقدر سخاوت داشت که ما را هم در آن افسانه‌ی باورنکردنی بازی داده بود... دو سالِ پیش، حوالیِ همین ساعتها آنقدر نشاط داشتم که می‌توانستم جهان را از غصه نجات بدهم، این قدرت را خامنه‌ای به من بخشیده بود، در صف نمازجمعه‌ی نصر! و حالا من در یک اندوه تمام نشدنی تکه‌های قلبم را از خاطرات آن نمازجمعه جمع کرده‌ام و به قهرمانِ آن حماسه نگاه می‌کنم که چه افسانه‌ای شهید شده و حتی با شهادتش هم چطور اسرائیل را به سخره گرفته.... @sharaboabrisham ...
شراب و ابریشم...
بماند به یادگار از نماز جمعه‌ی نصر به امید حضور در نمازجمعه‌ی فتح ان‌شاالله ✌️ سیزدهِ هفتِ صفرسه به
. من فکر می‌کنم بعد از نمازهای سه نفره‌ی پیغمبر و امیرالمؤمنین و خدیجه‌ی کبری گِرد کعبه و نماز اباعبدالله در ظهر عاشورا، اعجاب‌انگیزترین نمازی که در تاریخ اقامه شده نمازجمعه‌ی نصرِ آقای شهید ماست... .
. جوانک‌های پر شر و شوری بودیم که توی گرد و خاکهای جهان هر چه که می‌شد پشت خامنه‌ای صف می‌بستیم. برای خامنه‌ای با آدمها دست به یقه می‌شدیم، برای خامنه‌ای فحش می‌خوردیم، برای خامنه‌ای اشک می‌ریختیم، برای خامنه‌ای مجاهدت می‌کردیم، ما آدم‌ِ خامنه‌ای بودیم... ما آدم‌ِ خامنه‌ای هستیم هر کس می‌خواهد به ما برچسب بزند و روی ما اسم بگذارد، سمت ما انگشت اشاره دراز کند و بگوید اینها آدم‌های خامنه‌ای‌اند! ما امید داریم فردای قیامت هم که هر آدمیزادی را به اسمِ آنکه و آنچه که آدمش بوده صدا می‌زنند، ما را باز هم به اسم خامنه‌ای صدا بزنند‌. ما یقین داریم آدم‌های خامنه‌ای نامه‌ی اعمالشان را با دست راست می‌گیرند... يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ/ اسرا ۷۱ ✍ملیحه سادات مهدوی @sharaboabrisham .
. آقای حدادعادل تعریف می‌کرد دخترم یکجوری آقای شهید رو دوست داشت که گاهی فکر می‌کردم ایشون که پدرشوهرش هستن رو از من که پدرش هستم بیشتر دوست داره! اینکه چیز عجیبی نیست آقای حدادعادل! ماهایی که هیچ وقت تجربه‌ی تعامل نزدیک با آقا رو نداشتیم آقا رو بیشتر از پدر خودمون دوست داشتیم! دختر شما که جای خود داره، ایشون عروس آقا بوده، یک عمر با آقا نشست و برخاست داشته و منش بهشتیِ آقا رو از نزدیک دیده، بایدم اینطور عاشق آقا می‌بود... .