شاید باورتون نشه، ولی من بیشتر از این وضعیت مضحک نامزدهای انتخابات، از گرمای هوا ناراحتم.
پروردگارا!
رحم کن بزرگوار.
ما هم بندههای خودتیم به مولا!
چرا آخه؟
هدایت شده از مدرسه نویسندگی مبنا
📚 همیشه سرمون توی کتابه!
📣 آغاز ثبتنام حلقه کتاب مبنا
ما تو حلقه کتاب مبنا، فقط کتاب نمیخونیم؛
بلکه با کتاب زندگی میکنیم!
یعنی:
مهمونیهامون #به_صرف_کتابه!
به جای اینکه دائم درگیر این باشیم که
حالا چی بپوشم؟
به این فکر میکنیم که
#حالا_چی_بخونم؟
و به جای اینکه
همش سرمون تو گوشی باشه!
#همیشه_سرمون_توی_کتابه!
همخوانی و نقد کتابهای:
📖 سباستین - اثر منصور ضابطیان
📖 زمین سوخته - اثر احمد محمود
📖 در جبهه غرب خبری نیست - اثر اریش ماریا رمارک
🔻 اطلاعات بیشتر دوره و ثبتنام حلقه کتاب:
http://B2n.ir/a92820
http://B2n.ir/a92820
#حلقه_کتاب
#همیشه_سرمون_توی_کتابه
| @mabnaschoole |
عکس تو
روی جیب سمت چپ
قوت تمام قلبهای خاکی است...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
سهم ما از او
عکس بود و حرفهای جوهری
آه! خوش به حال آن درخت سیب...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
قطره قطره
رود رود
شهر از عبور،
پُر...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
همیشه رسم بوده بر زمین از آسمان...
تو رفتهای و از زمین به آسمان...
امان از اشک بیامان
امان...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
ای نشانی خدا
ما بدون نام تو
از همیشه
گُمتریم...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
بعد تو
معنی شمال شهر
باز هم
همان شده
باز هم همان که بود
کاش مرقدت، شمال شهر بود...
#رضا_احسانپور
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
شعرها از این کتاب بود.
بارها نوشتهام
خط به خط
جمله جمله
واژه واژه از برم
برگههای دفترم تمام شد
نذری «امام» شد...
#روی_جیب_سمت_چپ
#رضا_احسانپور
#نشر_آرما
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
My Life is Going On - Berlin.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
.
صبح که رسیدم دفتر، با خانم طاهری جلسه داشتیم. با چندصد کیلومتر فاصله. جلسهٔ انرژیبَری بود. تا نیمساعت بعدش مغزم قفل و آچمز بود. نماز را که خواندم، نشستم پای آلترناتیو اول کنداکتور مجله. پیشنهاد را فرستادم در گروه شورا. با آقای ضرابی هماهنگی عکس بچههایی که تهران نیستند را انجام دادم. مجتبی دارد تقویم سوشال را میبندد و کمی با او گپ زدم. با آقای صمدی دربارهٔ چند موضوع جزئی یونیفرم داخل و جلد صحبت کردم. لابلای همهٔ این کارها، آخرین احساس تکلیفهای نامزدها را چک میکردم. هرکاری کردم تا به یادداشت سردبیر که پنج ماه ازش فراری هستم، فکر نکنم. نشد. نمیشد که بشود. باید تحویلش میدادم به خانم حسینی برای ویراستاری. یکی از کاپوچینوهایی که خانم علیپور زحمت کشیده بود را داخل تراولماگم خالی کردم. نشستم پای کیبورد و خیرهاش شدم. گفتم از جان من چه میخواهی پسر؟ نوشتم. کلمات را ریختم روی میز. شدم دانههای انار. ریختم. اما بالاخره نوشتمش. فایل را فرستادم در گروه شورا. خواهش کردم نقدش کنند. لپتاپ را خاموش کردم. زنگ زدم به علی آقا. گفت هنوز ماشین کار دارد. دو روز پیش سیمکشی کولرش سوخت و دودش به هوا رفت. میگوید فردا هم باید بماند چون امروز تعطیل بود و بعضی قطعاتش پیدا نشده. سعی میکنم از زیر زبانش بکشانم بیرون که خرجش چقدر است؟ میگوید که فعلا چیز زیادی نشده. کیسهٔ آشغالها را برمیدارم.از دفتر میزنم بیرون. صدای شهر بغلم میکند. تهران، شبها، اغواگر میشود. هندزفری را میگذارم توی گوشم. میخواند: « I don't care at all... I am lost»
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گمشده_در_شهر ۸
#دروغگویی_روی_مبل، در گوشهای از شهر منتظر است تا پیدا شود.
بهارستان، خیابان دانشسرا، روبروی در ضلع شرقی باغ نگارستان.
اگر پیدایش کردید، خبرم کنید که دلنگرانش نباشم.
دقیقش میشود اینجا👇
https://maps.app.goo.gl/YNV7SakG8h891mHT7
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف