.
دیالوگ طلایی ردوبدل شده بین من و همسرم؛ دقایقی پیش:
دوست دارم از تمامی اجتماعات دنیا دوری گزینم!
.
Mohsem Chavoshi (Bir-Music.com)Mohsem Chavoshi - Roode Sookhte.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
.
سلطان، ترک جدید داد. 🚬
میخندی و من نخ به نخ، فکرامو دود میکنم...
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
.
صبح باید همسر و دخترانم را برسانم جایی نزدیک خانه. همسرم میداند که عجله دارم و باید صبح زود، بروم دفتر و فایلی را به رئیس برسانم. میگوید «تو برو ما اسنپ میگیریم.» فاصله زیادی نیست. با دو تا بچه هم اسنپ سوار شدن سخت است. کمی هم دیرش شده. قبول نمیکنم و راه میافتیم. پشت چراغ تقاطع خواجه عبدالله و بنیهاشم گیر میافتیم. چهار بار سبز و قرمز میشود و لِکولِک پیش میرویم. چراغ سبز پنجم را که رد میکنیم دلیل ترافیک مشخص میشود. از جهت روبروی چهارراه، ماشینها میاندازند در لاین مقابل و تا چراغ میآیند جلو. راه ما بسته میشود. رانای سفید رنگی در جهت خلاف از روبرو میآید. فرمان را کج نمیکنم. دماغ به دماغش میروم و میایستم. زورم آمده. مجبور میشود دندهعقب برود. از پشتش دوتای دیگر هم دارند میآیند. تا به کنارشان برسم در ذهنم مرور میکنم که چه فحشی میشود جلوی نرگس داد که بدآموزی هم نداشته باشد. فکرم به پاسخ مناسبی نمیرسد. شیشه را میدهم پایین و میگویم: «خاک بر سرت». شیشه را بالا میدهم و گاز میدهم. با خودم فکر میکنم نباید جلوی نرگس فحش میدادم. ماشین بنزینش کم است و مجبورم کولر را خاموش کنم. بچهها را میرسانم. همسرم چشمهاش خشک شده و اشک مصنوعی را فراموش کرده بود بیاورد. سراغ چند داروخانه میروم و از پنجمی که باز است میخرم و میرسانم بهش. خداحافظی میکنم و راه میافتم. نقشه را میزنم. دوباره از همان چهارراه کذا آدرس داده. کتاب صوتی «این خیابان سرعتگیر ندارد» را پخش میکنم. با بچههای سهکتاب دارم میخوانیمش. کتاب ضعیفی است و حوصلهٔ خواندنش را نداشتم و به صوتیاش راضی شدم. میافتم پشت ترافیک چراغ. در همان سویی که بچهزرنگها میاندازند در لاین کناری و تا چراغ میروند جلو و راه روبروییها را میبندند. حالا نرگس و لیلا نیستند و میشود فحش داد. ماشینها دانه دانه میآیند و نسخههای جدیدی از بچهزرنگ رو میکنند. دلم میخواهد پیاده شوم و با موبایل فیلمشان را بگیرم. چراغ سبز میشود و میرسم به بچهزرنگها. شیشه را پایین میدهم و میگویم: «...... به این ترافیک محله». رانندهٔ تاکسی میگوید: «شما که تکسرنشین هستی ... زدی تو ترافیک.» دربارهٔ وضعیت خراب گوارشش اطلاعاتی میدهم بهش و میگویم «تا وقتی امثال شما انقدر راحت قانونشکنی میکنن، وضعیت مملکت همین .... هست که هست.» به رانندههای جلو و کنارش هم فحش بلندی حواله میکنم. راننده تاکسی جلویی به هواخواهی راننده تاکسی عقبی پیاده میشود. شمسی صادقی که گوینده کتاب صوتی است، دارد کلمات نویسنده را میخواند و بلندگوی ماشین پخش میکند. راننده جلویی میگوید «چی شده بچه جون؟» میگویم «آقا بزرگ. داشتم به همکارتون دربارهٔ ...... که به ترافیک کشیدید اطلاع میدادم.» ماشینها جلو میروند و از کنارش رد میشوم. میگوید «... زیادی نخور» ازش دور میشوم و نمیتوانم جوابش را بدهم که «اون کارو که شما به تمامی انجامش دادی». شیشه را بالا میدهم. ترافیک را نمنم رد میکنم و میاندازم توی صیاد. یکی از دوربینها میگیردم. میدان سپاه را دور میزنم و بعدش هم چهارراه فخرآباد. چراغ بنزین ماشین روشن میشود. ماشین را پارک میکنم و راه میافتم سمت دفتر. قرار بود صبح اول وقت فایل برسانم. وارد فضای کار اشتراکی میشوم و میبینم برق رفته. شرکت برق هم برای امروز چیزی اعلام نکرده بود. ساعت ۹:۲۰ است و این یعنی تا ۱۱ برق نداریم. پلههای بلند ساختمان قدیمی دفتر را بالا میروم و تنم به عرق میافتد. کوله را میاندازم روی صندلی و پنجره و در دفتر را باز میگذارم تا بلکه کمی جریان هوا برقرار شود. گوشی را برمیدارم و برای بار نمیدانم چندم، «موتور دست دوم قسطی» را توی نوار جستجو کروم، وارد میکنم. قیمتها را میبینم. چیز جدیدی برای ارائه نیست. گوشی را میبندم. همسرم تماس میگیرد میپرسد که رسیدم یا نه. نگران کار عقبافتادهام است. میگوید«نباید ما رو میرسوندی. اذیت شدی.» میگویم «اتفاقا بهتر شد. زودتر هم میاومدم برق رفته بود و ناراحت میشدم که نرسوندمت. اینجوری حداقل یه کار مفیدی کردم.» برایم آرزوی بهبودی وضعیت در ساعات پیشرو میکند و خداحافظی میکنیم. گوشی را باز میکنم و به حجم پیامهای خوانده نشدهٔ پیامرسانهام نگاه میکنم. گوشی را خاموش میکنم.
دستبوس تکتک شما عزیزان که در سومین ماه هم همراهی کردید هستم.
۱۰۰ میلیون ماه مرداد هم جمع شد و انشاءالله در هفتهٔ جاری برای دوستانمون در خراسان شمالی واریز میشه...
خدا از خواهری و برادری کمتون نکنه...❤️
[ هُرنو ]
دستبوس تکتک شما عزیزان که در سومین ماه هم همراهی کردید هستم. ۱۰۰ میلیون ماه مرداد هم جمع شد و انش
سومین نوبت ۱۰۰ میلیون (مرداد ماه) واریز شد.
به لطف خدا و همراهی شما...
که نمیدونم چطور باید تشکر کنم ازتون.
بریم برای ۱۰۰ میلیون شهریور؟
یه پوستر دیدم برای تبلیغ کارگاه ویرایش و درستنویسی.
خودش سه تا ایراد ویرایشی داشت. 😅
یه دو دقیقه کارگاه برگزار نکنید ببینیم دنیا دست کیه. 😏
[ هُرنو ]
حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم #ماه_سوم از چه
.
خب
به بهانهٔ گذشتن ۳ روز از تولد ۳۳سالگی حقیر، هدایای تولدتون رو به میزان همت عااااالی، روانهٔ شمارهٔ کارت موجود در پیامی که بهش ریپلای زدم بفرمایید که صد میلیون آخر از این خیر جمعی رو تکمیل کنیم.
بسم الله.
زمان:
حجم:
4.1M
.
بریدهای از کتاب تازهچاپ #تو_آنجا_نبودهای
جستارهایی دربارهٔ خانه، نوستالژی، نوجوانی و نوشتن
نوشتهٔ #آندره_آسیمان
ترجمهٔ #شادی_نیکرفعت
نشر گمان
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف