روز هشتادوهفتم جنگ؛ من کجا، باران کجا؟
بعد از ده سال، دوباره آمدم عراق. آخرین بار برای پروژهٔ سامرا بود و حالا بعد از ده سال، برای نجف. این سالهای وسط هر سال به دلیلی نمیشد که بیایم برای دستبوسی.
بلیط برای ساعت پنج صبح بود. ساعت یک از اکباتان راه افتادم سمت فرودگاه امام خمینی. با معمار و خانوادهاش همزمان رسیدیم. معمار، استاد سنتی معماری در یزد و اردکان است. سالهاست با هادی کار میکند. پرواز تاخیر داشت و بالاخره ساعت هفت صبح پریدیم.
ساعت نه، روبروی حرم امیرالمومنین بودم و نمیفهمیدم چطور شد که اینطور شد...
وسایلم را بردم در خوابگاه کارگاه گذاشتم. خوابگاه یک هتل خیلی خیلی قدیمی در بازار حویش نجف است. موقعیت کارگاه هم همین جاست. در سه دقیقهایِ حرم. کارگاه، انشای یک مدرسهٔ صفوی است. اینکه فرق «انشا» با «احداث» و «مرمت» چیست را شاید بعدتر بگویم.
با مهدی که سرپرست فعلی کارگاه است رفتیم سمت زمین کارگاه و توضیحات را برایم گفت. قرار است دو سه روز دیگر برگردد ایران و سرپرستی کارگاه را به عهده بگیرم. برای نماز ظهر رفتم حرم. شده بودم پسر خرابکاری که پدرش بهش اخم کرده و از خجالت پدر نمیداند باید چکار کند و جایی به جز آغوش پدر هم ندارد. پریدم در آغوش پدر... بعد از حرم مدتی در بازار حویش و پسکوچههای نجف چرخیدم و بعدش ناهار. بعد از ناهار بیهوش شدم. دیشب هیچ نخوابیده بودم. حوالی ساعت پنج هادی هم از ایران رسید. هادی یکی از سه نفری بود که در نوجوانی من را معتاد رشتهٔ معماری و بعدترش مرمت کرد.
پیش از غروب با هادی و مهدی و معمار رفتیم سر کارگاه. دربارهٔ چند مورد باید حضوری گپ میزدیم. احتمالا کارگاه یکی دو روزی توقف داشته باشد و به طور جدی از پنجشنبه و جمعه دوباره شروع شود. نماز را رفتیم حرم. تا حوالی ساعت نه حرم بودم و برگشتم برای شام. فعلا روی سیمکارت ایرانم اینترنت گرفتهام تا فردا سیمکارت اینجا را تحویل بگیرم.
حالا من ماندهام و شرمندگی تنها آمدن و خانواده را در تهران تنها گذاشتن و ذوق ده روز همجواری با امیرالمومنین...
امشب، اولین شب در طول جنگ است که تهران نیستم.
و با خودم میگویم کاش این موضوع را بر من ببخشد...
تا خدا برای فردا چه بخواهد.
روز هشتادوهفتمی که سیدعلی خامنهای، پیشوند #شهید دارد.
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
قاب پایانی روز هشتادوهشتم جنگ
و خب؛ دلم حتی برای شصت پای دخترهام هم تنگ شده...
چه روز عجیبی بود امروز.
آمدم روزنگار را بنویسم. دیدم بعضی چیزها نوشتنی نیست. یا حداقل من عرضهاش را ندارم...
از میان خیل عظیم زواری که خیارشوری در بینالحرمین خوابیدهاند، شب بخیر :)
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
...اما گسست جامعه از دولتداری، جهیدنش در آغوش «زندگی معمولی» (یعنی چه؟ کجا ممکن بوده؟)، همیشه در عمل یعنی این: یک سری آدم دیگر مسئولیت زندگی ما را بر عهده خواهند گرفت. شبیه آنچه همیشه درمورد مرد روشنفکر میگفتند: کار فکریات یعنی یک نفر دیگر، معمولا زنات، خانه را رتقوفتق میکند. این استعارهای مردسالارانه است، میدانم. اما حقیقتی مادی در آن نهفته که باید نجاتش داد.
بریدهای از یادداشت «مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی»
نوشتهٔ #امید_مهرگان؛ مدرس علوم انسانی در دانشگاه نیویورک.
پانوشت: پیشنهاد میکنم حوصله کنید و این یادداشت را بخوانید. طبعا با همهٔ موارد نوشتهشده همراه نیستم. اما آزادگی نویسنده و تعهدش به ایران برایم ستودنی است.
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
.
درود خدا بر #سیدحسین_شهرستانی که حرف دل ما رو، منسجم و منظم نوشت. 👌🏻
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم قرار است به ت
.
حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل...
#رزق سیزدهم
ماه دوم از ماه چهارم
قرار است به تکمیل منزل یک خانوادهٔ #مستحق در یکی از روستاهای مرزی توابع بخش قوشخانه واقع در استان خراسان شمالی کمک کنیم.
آقای امامقلی.ح ۶۴ساله دارای دو همسر است. ایشان بیماری آرتروز شدید دارد و دیسک کمر که یک مرتبه عمل نموده و قادر به کار کردن نیست و از طرفی از همسر اول بچه دار نمیشدند که به همین دلیل هم همسر دوم اختیار کردند. همسر دوم هم بیماری قلبی و دیابت دارند و در حال حاضر تحت درمان هستند. این خانواده به جز مستمری کمیته امداد و یارانه و کالا برگ هیچگونه درآمد دیگری نداشته و فقط از همین طریق امرار معاش میکنند. سرپرست با توجه به بیماری هم به کارگری مشغول است. یک فرزند پسرش نیز به دلیل عمل مهرهٔ کمر تحت پوشش کمیته امداد میباشد. این خانواده در یک اتاق ۳متری با شرایط سخت که نه گاز، نه برق و نه آب آشامیدنی دارند زندگی میکنند و گهگاه این موارد را از همسایهها به صورت قرضی میگیرند.
و نکتهٔ حائز اهمیت، #آبرومندی و #سلامت_اخلاقی_و_اجتماعی این خانواده است. در حال حاضر در اتاقک تصویر پایین عکس زندگی میکنند.
یک واحد نیمهساز دارند(تصویر سمت چپ بالا) که با توجه به شدن تورم و گرانی مصالح، توان ساختش را ندارند. برای اتمام این منزل به ۴۰۰ میلیون تومان نیاز است. انشاءالله به لطف خدا و همراهی شما میخواهیم این مبلغ را ظرف ۴ ماه (هر ماه ۱۰۰ میلیون تومان) جمعآوری کنیم.
💚 نیت کنیم و از #امیرالمومنین مدد بخواهیم دست یاری بدهیم که این خانوادهٔ شریف انشاءالله در پاییز امسال، در منزل خودشان مستقر شده باشند.
پرداخت از طریق شمارهٔ کارت زیر:
(با ضربه زدن کپی میشود.)
5892101503421816✅ و اگر فکر میکنید فرد دیگری هم ممکن است علاقمند به همراهی ما باشد، این پیام را برایش بفرستید و دعوتش کنید. دعاگو و دعاجو مصطفا جواهری @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
زمان:
حجم:
9.7M
.
سنبقى في مقامنا
و يبقى فينا حبنا
فمن تكون دوننا؟
و لن تکون دوننا!
قطعهٔ «دُوننا» (Dounana) که همکاری مشترکی بین صبا الخیامی (Siba) و Monkyman است، در نوامبر سال ۲۰۲۴ منتشر شد. در ماجرای جنگ رمضان به دلیل مفاهیم ضد استعماری و اعتراضیاش، به شدت در شبکههای اجتماعی دستبهدست و وایرال شده است.
به گمانم این روزها، که دلمان بابت #لبنان خون است، وقت دوباره شنیدنش باشد.
به امید پیروزی همهٔ آزادگان و مستضعفان جهان، بر ظلم و استکبار ✌🏻🇮🇷 🇵🇸 🇱🇧 🇮🇶 🇸🇾 🇾🇪 ✊🏻
نسخهٔ ویدئوکلیپش را هرکاری کردم اینجا آپلود نشد. در شعبهٔ تلگرام هرنو میتوانید تماشا کنید.
#صبا_الخیامی
#دوننا
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف