eitaa logo
[ هُرنو ]
1.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
65 ویدیو
123 فایل
📖خواندنی‌ها، شنیدنی‌ها، و خرده‌ریزهایم. مصطفا جواهری معلم و سردبیر مجلهٔ مدام @mim_javaheri
مشاهده در ایتا
دانلود
روز نودوششم جنگ؛ آب کو؟ دیشب بی‌خواب شده بودم. تا ساعت دو خوابم نبرد و نشستم روی تخت. دیدم یک ساعت تا اذان صبح مانده و دو ساعت تا شروع کار. وضو گرفتم و رفتم حرم. دیدم سحر غدیر حیف است حرم نباشم. شلوغ بود. بی‌نهایت شلوغ. داخل صف‌های نماز جا نشدم و فرادا خواندم. حال‌وهوای حرم خیلی بامزه شده بود. دسته‌دسته مردان شعر می‌خواندند و پا می‌کوبیدند و دست می‌زدند و می‌رقصیدند. زیارت امیرالمومنین در روز غدیر را خواندم. به نیت هر که می‌شناختم و نمی‌شناختم. به نیت همهٔ آنهایی که التماس دعا گفته بودند و همهٔ آنهایی که بعدتر خواهد پرسید یاد ما بودی یا نه؟ ساعت چهارونیم کار در کارگاه شروع شد. چند مورد جابجایی و اصلا چوب‌بست داشتیم که سپردم بچه‌ها انجام دهند. یک ساعتی صبر کردم تا کارگاه رونق بگیرد. برگشتم به اتاقم تا اگر بشود کمی بخوابم. ساعت هفت صبح یکی از کارگرها آمد و در زد: «مهندس بیا بریم بیمارستان.» یک تکه چوب به اندازهٔ چوب‌کبریت رفته بود توی صاعد دست راستش. دقیقا روی شاهرگ. معلوم نبود که سطحی است یا رگ را هم زخمی کرده. اول رفتیم درمانگاه هلال احمر تا اگر بشود همان‌جا به دادمان برسند. پزشک مقیم گفت: «معلوم نیست رگ را هم پاره کرده یا نه. اگر من تیغ بیاندازم و چوب رگ را هم بریده باشد نیاز به جراحی و پیوند شریانی دارد که اتاق عمل می‌خواهد و باید بروی بیمارستان.» خیابان‌های منتهی به حرم از ترافیک قفل بود. مقداری را پیاده رفتیم و تاکسی گرفتیم برای مستشفی امیرالمومنین. یک بیمارستان غول‌پیکر و نو. اما پزشک اورژانس نداشتند! راهی بیمارستان حکیم شدیم. در مسیر، رانندهٔ تاکسی دوم پمپ بنزین را نشانمان داد. صفی چندین برابر صف‌های پمپ بنزین هنگام شلوغی تهران داشت و بسیار نامنظم. به زبان بی‌زبانی سعی کرد حالیم کند که بنزین نیست‌. چند روز است که نیست. پرسیدم به خاطر جنگ ما و آمریکا؟ گفت نه. به خاطر خود آمریکا. و شروع به فحش دادن به آمریکا کرد. در این چند روز بارها برق رفته، آب قطع شده، بنزین ندارند. گاز ندارند. در مجهزترین بیمارستان‌شان پزشک اورژانس ندارند و همه در کشوری که درگیر جنگ نیست. ما صد روز است که در جنگ و محاصرهٔ دریایی هستیم و یک بار این مسائل پیش نیامده. حتی وقتی دشمن یک پست برق را در تهران را می‌زد، کمتر از دو ساعت برق وصل می‌شد. بعضی نعمت‌ها انقدر اطراف ما در ایران زیاد است که اصلا عادی شده و نمی‌بینیم‌شان. شبیه آن تشنه‌ای که وسط دریا بود و داد می‌زد: «آب کو؟» به همهٔ اینها، بهداشت، نظافت شهری، ساختارهای اداری و ده‌ها مورد دیگر را هم می‌شود اضافه کرد. دستگاه پوز و کارت‌های اعتباری چقدر در زندگی ما روتین و دم‌دستی است؟ در عراق همان‌قدر رویاست. چند دقیقه پیش داشتم در بافت اطراف حرم پرسه می‌زدم و به خودم آمدم که چقدر ناشکر و قدرنشناسم. در ایران کم، مشکل نداریم. اما کلی نعمت داریم. حالا هم شب آخر این دوره است. فردا برمی‌گردم. انتهای بازار حویش و در پاتوق این شب‌ها نشسته‌ام. دختری از آن سوی فنس سرش را آورد داخل و پرسید: «ایرانی؟» گفتم: «آره خوشگل خانوم» خندید و ادامه داد: «این‌جا گیر افتادی؟» گفتم: «آره انگاری.» گفت: «خب فرار کن.» گفتم: «اتفاقا فرار کردم اینجا.» زبانش را درآورد و گفت: «دیوونه» نایستاد که جوابش را بدهم: «کاش همینی باشه که تو میگی.» می‌خواستم بهش بگویم من همیشه میان دریا هستم و عین احمق‌ها می‌گویم: «آب کو؟» تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز نودوششمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. من قربون اون شکل ماهت برم. 🇮🇷❤️ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
. حافظ، قلم #شاه_جهان (نجف) مقسم رزق است از بهر معیشت مکن اندیشهٔ باطل... #رزق سیزدهم ماه دوم از
. تا امروز مجموعا حدود ۹۰میلیون تومن جمع شده و فقط برای این ماه نزدیک ۱۰ تومن دیگه نیاز داریم. هم خواستم یادآوری کنم که از این خیر جمعی جا نمونید. و هم اینکه برای دیگران هم بفرستید. و هم اینکه اگه لازمه به من پیام بدید که شماره کارت رو مستقیم تقدیم کنم. و هم اینکه می‌تونید صدقات روزانه‌تون رو هم به این کارت واریز بفرمایید.
حالا شد دو سال. که یک نفر از ما کم شده است. یک نفر که نه دیده بودیمش و نه شنیده بودیمش. فقط و فقط او را خوانده بودیم. میثاق رحمانی یکی از استادیاران نویسندگی مدرسهٔ مبنا بود؛ و هست... به یاد خواهرمان ، جهت شرکت در ختم قرآن، صلوات، فاتحه، ذکر لا اله الا الله و... از طریق پیوند زیر، اقدام کنید. 👇 https://iporse.ir/6251613 بخوانیم تا برایمان بخوانند... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
حرف آخر رو دکتر قالیباف دیروز زد. «ما به همان زبان که خودمان بهتر بلدیم، روی می‌آوریم.» دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دلتون جنگ می‌خواد؟ بسم الله... آخرش مشخصه. دیر و زود داره؛ ولی سوخت‌وسوز نداره. عمربن‌عبدود خودش به میدان ما آمد، ما او را دعوت نکرده بودیم اما حالا که آمد دیگر برگشتن ندارد. ایشالا آخرش شبیه لبخند سیریوس بلک تموم بشه برامون :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
امروز شد یک سال. یک سال که دیگر شوخی و تعارفی در کار نیست و روی نظامی و جدی‌تر جنگ، عیان شده. اولین روز جنگ ۱۲روزه برای من به اندازهٔ روز شنیدن شهادت آقا، دردآور و بهت‌آور بود. دانه‌دانهٔ سرداران و فرماندهان شهید می‌شدند و خبر شهادت‌ها اعلام می‌شد. برای من اما قسمت سوزناکش فقط شهادت این مردان خدا نبود. همان سوزی بود که برای حاج‌قاسم هم وجود داشت. آدم‌هایی شهید می‌شدند که تا چند وقت قبل‌ترش، آماج حملات کلامی و رسانه‌ای عده‌ای تندرو بودند. عده‌ای که سال‌هاست برچسب را برای خودشان مصادره کرده‌اند. همان‌ها که به در زمان حیاتش تاختند، به و در ماجرای عملی‌نشدن وعدهٔ صادق۳ تاختند و تهمت‌ها زدند و شایعه‌ها پخش کردند، سال‌ها پروژه‌ داشتند برای تخریب شخصیت و این مسیر ادامه دارد. عده‌ای که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، چوب نادانی و وقت‌نشناسی و کم‌تقوایی زبان‌شان را باید مردم کف جامعه بخورند؛ در حالت بدبینانه هم... بگذریم. ان‌شاءالله که فقط نادانند و وقت‌نشناس. همان‌ها که ترجیح می‌دادند از آقای شهید تصویر رهبری بسازند که نمی‌تواند حرفش را بزند و توسط عده‌ای غربگرا و ضدانقلاب محاصره شده و استخوان‌درگلو، ناظر سقوط ارزش‌های آرمانی است. حالا همان‌ها مسیرشان را ادامه می‌دهند. از آقاسیدمجتبی هم می‌خواهند همین تصویر را بسازند. و البته که مسیر «ضدانقلاب‌سازی امنای رهبر شهید و رهبر جدید» را با قوت پیش می‌برند. در تمام این سال‌ها، هم بلندگو داشته‌اند و هم زور. حالا هم که شب‌به‌شب و میدان‌به‌میدان مشغول خالی کردن دل مردمند. امروز داشتم صوتی از استاد اصغر طاهرزاده گوش می‌دادم در نقد اظهار نظر اخیر آقای نبویان؛ (چون به صورت عمومی منتشر نشده، اجازهٔ انتشارش را ندارم و عذرخواهم.) همزمان با یکی از پیام‌های کانال حسین دارابی مواجه شدم و دیدم چقدر مسیر، تکراری و آشناست. کاش این عزیزان، برای این پیام‌های چرند و نامربوطی که منتشر می‌کنند، در روز قیامت پاسخ داشته باشند. اعصاب مردم و تاب‌آوری آدمهایی که بیشتر از سه ماه است هر شب در خیابان هستند، خیلی گران‌بها است. پانوشت: بدیهی است. اما گاهی باید بدیهیات را هم توضیح داد؛ من نمی‌دانم در نهایت چه اتفاقی بر سر توافق خواهد افتاد. اما دو مسیر بیشتر ندارم. یا اینکه نسبت به این فرایند انقدر بی‌اعتماد هستم که قالیباف را خودفروخته و عراقچی را مزدور آمریکا می‌دانم و... که باید فاتحهٔ جمهوری اسلامی را بخوانم. یا به ساختاری که (با تمام نقایصی که دارد) توانسته صد روز جلوی شقی‌ترین، زورگوترین و پلیدترین موجودات روی زمین بایستد، اعتماد کنم و بگذارم آنهایی که توسط رهبر مسئولیت به عهده‌شان است، کارشان را بکنند. و طبیعتاً بین «کنش‌گریِ انقلابی» و «تهمت‌زدن‌های سریالی» فرسنگ‌ها فاصله است. خدا آخر و عاقبت‌ همه‌مان را بخیر کند. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف