نامه امامعلی (علیه السلام) به معاویه:
اما بعد، نامه ات به من رسید. در آن نوشته بودی که خداوند، محمد را برای دین خود انتخاب و با یارانش او را تأیید کرد. روزگار چه چیزهای شگفتی از تو بر ما آشکار کرده است! تو می خواهی ما را از نعمتی که خداوند به ما ارزانی فرموده و پیامبرمان را به میان ما فرستاده است، آگاه کنی؟! داستان تو کسی را ماند که به سرزمین پرخرمای هجر خرما برد، یا استاد خود را به مسابقه و مبارزه دعوت کند! و چنین گمان کرده ای که برترین مردم در اسلام فلان و فلان هستند. سخنی گفتهای که اگر سراسر درست باشد، هیچ ارتباطی به تو ندارد و اگر درست نباشد، از آن به تو زیانی نمی رسد.
به تو چه مربوط که چه کسی از چه کسی برتر است یا برتر نیست؟ یا چه کسی سیاست مدار است و چه کسی غیر سیاست مدار؟ اسیران آزاد شده و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که امتیازات مهاجران نخستین را تشخیص دهند و درجات و مقام های ایشان را تعیین کنند؟! هیهات! آن تیر که نه از جنس تیرهای دیگر بود، آواز داد و خود را شناساند، و کسی در این قضیه زبان به داوری گشود که خود محکوم بود.
ای مرد، چرا بر سر جایت نمی نشینی و نمی خواهی کاستی های خود را بشناسی؟؟ چرا در آن رتبه عقب ماندهات که برای تو مقدر شده است، قرار نمی گیری؟! به تو چه ارتباطی دارد که چه کسی مغلوب یا چه کسی پیروز شد؟ تو همواره در بیابان گمراهی، سرگردان و از راه راست منحرف بودی؟
آنچه میگویم برای آگاهی تو نیست؛ بلکه برای یادآوری نعمتهای خدا میگویم: آیا نمی بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ آری، هرکدام صاحب فضیلتی بودند؛ اما آنگاه که شهید ما، حمزه ، شربت شهادت نوشید، او را «سیدالشهدا» خواندند و رسول خدا که در نماز بر پیکراو، به جای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت! آیا نمیبینی کسانی دست هایشان در جهاد در راه خدا قطع شد؟ البته هریک فضیلتی داشت؛ اما چون دست یکی از ما را جدا کردند، او را «طياره و ذوالجناحين» خواندند که در بهشت با دو بال پرواز می کند. اگر خداوند خودستایی را منع نفرموده بود، فضایل فراوانی را برمی شمردم که دلهای آگاه مؤمنان آنها را شناخته و گوش های شنوندگان با آنها آشناست. این شکار را واگذار که صید آن کار تو نیست و تیرت به خطا رفته است!
آری، ما دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم و دیگر مردمان تربیت شدگان ما هستند. اگر با شما طرح خویشاوندی ریختیم و از طایفه شما همسر گرفتیم و شما از طایفه ما همسر انتخاب کردید و همچون همتایان با شما رفتار کردیم، در عزت و شرف دیرین مانقصانی پدید نیامد. به راستی، شما را با ما چه نسبت؟!
رسول الله از ماست و آن دروغگو که تکذیبش کرد از شماست! حمزه، «اسدالله»، از ماست و ابوسفیان «اسدالأحلاف»، از شماست! دو سرور جوانان اهل بهشت از ماست و صبية النار از شماست! بهترین زنان جهان از ماست و زن هیزم کش دوزخیان از شماست! و بسا فضیلت های دیگر که برای ما هست و یادکردنشان به زیان شماست.
فضیلت ما را در اسلام، همگان شنیدهاند و ارج و مقام ما حتی در عصر جاهلی، بر کسی پوشیده نیست.
آنچه از ما پراکنده بوده در کتاب خدا گرد آمده است، آنجا که گوید:
《وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ》 و خویشاوندان نسبت به یکدیگر، در کتاب خدا سزاوارترند. و نیز سخن حق تعالی که:
《إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ》
سزاوارترین مردم به ابراهیم، آنها هستند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که به او ایمان آورده اند. خداوند، ولی و سرپرست مؤمنان است.
پس ما هم به سبب خویشاوندی با رسول خدا و به خلافت سزاوارتریم و هم به سبب طاعت و متابعت. درباره روز سقیفه نیز که مهاجران برانصار حجت آوردند که ما از نزدیکان رسول خدا او هستیم، و برآنان پیروز شدند، لازم است بگویم اگر خویشاوندی با رسول خدا به دلیل برتری و پیروزی و حجت است، پس این حق از آن ماست و نه از آن شما و اگر به دلیل دیگری غیر از خویشاوندی بود، پس ادعای انصار برجای خود باقی است.
📚کتاب علی از زبان علی
#ادامه_درپیام_بعدی👇