بغضی که سر باز کرد
هم هوای بازی داشت و هم حواسش توی خانه بود. میرفت توی کوچه بازی میکرد و باز میآمد با نگرانی میپرسید: «مامان خبری نشد؟»
صبح ساعت ۶ سراسیمه بیدار شد و پرسید: «مامان هنوزم خبری نشد؟» تا فهمید چه به سرمان آمده اشک توی چشمهایش جمع شد ولی خودش را نگه داشت. مدام سوال میپرسید: «مامان چی میشه؟ چی نمیشه؟» کمی آرامش کردم. رفت توی اتاق تا پیراهن مشکیش را بپوشد. سر سجاده بودم. طاقت نیاورد. سرش را گذاشت روی پاهایم و بغضش ترکید.
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
کاسبِ با معرفت
ترمز دستی را میکشم، قیژژژ...!
به سرعت خودم را به صندوق عقب میرسانم، باید دستگاه صوت را از آن عقب بیرون بیاورم. دستگاه را به زحمت میکشم بیرون و میزنم زیر بغل و به زور عرض خیابان را طی میکنم تا به خیابان شریعتمدار برسم. قرارمان با دوستان مادرانهایمان ابتدای همین خیابان است. میخواهیم دقیقا روبروی مسجد جامع شهرمان ایستگاه صلواتی به مناسبت شهادت شهدای خدمت دایر کنیم.
وقتی به محل میرسم تازه یادم میافتد که دستگاه صوتمان نیاز به برق دارد، نمیدانم چه کنم و بین آن همه کاسب به کدامشان رو بیندازم! چارهای ندارم باید یکی یکی شانسم را امتحان کنم.
یکی از مغازهها را نشان میکنم. توسلی میکنم و بسم الله میگویم.
_سلام آقا. خداقوت
_سلام خواهر
_ببخشید آقا ما قراره امروز به مناسبت شهادت رئیس جمهور اینجا ایستگاه بزنیم ولی برق نداریم!
_برق؟؟ خب بیاین همینجا، از مغازه بهتون برق میدم.
باورم نمیشود به همین راحتی!!
چشمان پف کردهام برقی میزند و توی دلم میگویم: «آسید ابراهیم ممنون که خودت کارمون رو راه انداختی.»
حالا تمام مدت ایستگاه، کاسب با معرفت دقیقا مثل یک میزبان اوضاع آن جا را سر و سامان میدهد و برایمان پدری میکند. آخر مراسم هم مثل ابر بهار اشک میریزد و دلش را خالی میکند.
#روایت
#شهدای_خدمت
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
جوانِ ریش سفید
به محافظ گفتم، کاش صندلی میگذاشتید برای سید. لبخندی زد و گفت: «به ریشهای سفیدش نگاه نکن. هنوز جوانه و پرشور. ما از دستشان پیر شدیم. حاجآقا از ۵ صبح تا ۱۱ شب مشغول کارن.»
🏷 برگرفته از کتاب سیدِ محرومین
#شهید_خدمت
#شهید_جمهور
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
جشنی که عزا شد
از هفته قبل مدام با خودم فک میکردم برای ولادت امام رضا چکار کنم؟ با وجود نوزاد سه ماههام هرکاری را بالا پایین میکردم میدیدم نمیشود. در یخچال را که باز کردم شیشه سس توی یخچال چشمک میزد. به دلم افتاد کمی الویه درست کنم و بین نیازمندان توزیع کنم. اما بدون برنامه ریزی قبلی یکهو دو تا کار وقت گیر هم سپردند دستم برای جشن دوشنبه شب. دودو تا چهارتایی کردم و با خودم گفتم: «احتمالا این کار ثوابش بیشتره پس نذری باشه واسه بعد!»
سرگرم کار بودم که ناگهان اخبار سقوط رو دیدم.
دل توی دلم نبود. تا دیروقت بیدار ماندم و تسبیح چرخاندم. خبر شهادت را که شنیدم گریه امانم نمیداد. یاد روز سخت 13 دی 98 افتادم. دیگر جشنی در کار نبود. آستینها را بالا زدم و الویههای نذریام را این بار برای شهدای خدمت آماده کردم.
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
پوستر مردمی
تا وارد کفش فروشی شدم، پسر جوان از مغازه بیرون آمد. با صاحب مغازه اشتباهش گرفتم و گفتم: «ببخشید از این پوسترها برای مغازهتون نمیخواید؟»
پسر جوان خندید و گفت: «مغازه ندارم ولی میتونم جلوی موتورم بزنم.»
پوستر را از دستم گرفت و رفت سراغ موتورش.
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
بالاتر از قانون
خلخالی با عصبانیت داد زد: «بالاتر از تو هم نمیتواند این کار را انجام بدهد.»
سیدابراهیم آرام گفت: «من این کار را کردم و شد. به بالاتر از ما هم سلام برسانید. اگر در کرج من مسئول هستم نمیگذارم کار غیر قانونی انجام بشود.»
🏷 برگرفته از کتاب سیدِ محرومین.
#شهید_خدمت
#شهید_جمهور
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
معلمِ حسابی
تا صبح دل نگران بودم. نیمههای شب چند بار از خواب بیدار شدم و تلفن همراهم را نگاه کردم. امید داشتم خبر خوبی برسد. صبح قبل رفتن به مدرسه خبر شهادتش را اعلام کردند. اصلا باورم نمیشد.
سر صف صبحگاهی قرار بود من این خبر تلخی را به دانش آموزانم بدهم. دلم طاقت نیاورد. آخر چرا من؟ بچهها را راهی کلاس درس کردم و از مدرسه بیرون زدم. زدم زیر گریه و یک دل سیر اشک ریختم. موقع برگشت تصمیم گرفتم کاری کنم. عکس شهید جمهور را چاپ کردم و با یک بسته میکادو و پارچه سیاه به مدرسه برگشتم. با خودم فکر کردم شاید کار من امروز همین بود.
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
کاندیدای شهید من
آقاجواد از صندوق عقب ماشینش چند بسته عکس میآورد. «اینا رو پخش کنیم. فقط باید قبل اسمش یک «شهید» بنویسین.» تا میگوید «شهید» همه یکّه میخوریم. هنوز فکر میکنیم رییس جمهور داریم. بستهها را باز میکنیم. «سید محرومان»، «دولت کار و کرامت»... آقاجواد سر تکان میدهد: «برای انتخابات سالِ بعد، کنار گذاشته بودم.»
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
12.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید | جوشش شاعرانۀ یک کاسب سبزواری
سبزواریِم دِ غیرت هستِم همیشه ماندگار
تسلیت مِگوم به رهبر، ما هوم هستِم داغدار...
#شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
موکب شهدای خدمت
یا علی ابن موسی الرضا علیهالسلام
🟢در برگزاری موکب پذیرایی از زائران علی ابن موسی الرضا علیهالسلام و شرکت کنندگان در تشییع شهدای خدمت سهیم باشیم.
🟠 زمان: ۲ الی ۴ خرداد، پارک بهمن سبزوار
💳 براورد نسبی هزینه: ۳۰۰ میلیون تومان معادل ۳۰۰۰ سهم ۱۰۰ هزار تومانی
💳 شماره کارت تجمیعی ستاد مردمی بزرگداشت شهدای خدمت:
🔘5894637000193158
«به نام جمعیت مردمی اخلاص»
🔸ستاد مردمی بزرگداشت شهدای خدمت
@hamim57
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
فصل آخر کتاب هم تکمیل شد.
جمهوریتی که رییسش شهید شد.
✏️مریم برزویی، نویسندهی کتاب مادران میدان جمهوری
◽️دیروز یک دانه گلبرگ گرفتم توی مشتم و رفتم حسینیه. چند دقیقهای به شاسی روی دیوار خیره شدم. به تک تک گلبرگهایی که روز رونمایی چسباندیم کنار هم تا بگوییم ما دانه دانه جمهور شدیم و میدان را رقم زدیم. خبر نداشتیم رییس جمهورش فصل آخر را با شهادت تمام میکند.
💌 شما هم راوی این لحظهها باشید و روایتهایتان را در پیامرسانهای ایتا و بله، با ما به اشتراک بگذارید.
🆔 @ati95157
#روایت_شهید_خدمت
#سید_شهیدان_خدمت
🚩 به کانال #حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
➕ @hoseinieh_honar_sabzevar
هدایت شده از واحد خواهران حسینیه هنر سبزوار
دعوتید به:
🏴 "روضه مقاومت برای شهدای خدمت"
💠 ما زنان و مادران و دختران سبزواری، #یدواحده میشویم و در رثای شهدای خدمت به سوگ مینشینیم.
🔸زمان: چهارشنبه، ۲ خرداد، ساعت ۱۶
🔸مکان: خیابان قائم، حسینیه عطارها
💠 در نشر این اطلاعیه سهیم باشید.
⚜مجموعههای فرهنگی خواهران سبزوار
🚩 به کانال #واحد_خواهران_حسینیه_هنر_سبزوار بپیوندید:
🆔 @hhonarkh