eitaa logo
حسینیھ‌ آنلاین
616 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
4.6هزار ویدیو
2 فایل
[بسم‌الله] مرجع مداحی و نوحه و استوری های ناب مذهبی - ما و فراق ِحرم ؟ عجب زجری . - اینجا ؟ محل ِزندگی ِیک‌ مشت عاشق که دوری از کربلا، براشون طاقت فرساست . ان‌شاءالله‌وعدھ‌ٔ همه‌کربلای‌معلا🕌♥ لینک ِ ناشناسمون🌿↯ https://daigo.ir/secret/51396013698
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خیبریون۳۱۳
1.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه رو بزنی پدر خودش می‌میره پدری در صف کفن پسرش
حتی در روزعاشورا هم نگران بود عصرعاشورا امام‌ع خطاب به زنان حرم می‌فرماید، موقع حمله دشمن، چادرها را محکم به کمر گره بزنید که موقع فرار چادر از سرتان شل نشود.😢 ✍️مناقب‌آل‌ابی‌طالب_ج ۴_ص ۵۸
جنازه‌ٔ امام حسن (ع) را تیرباران کردند,اما بین تیر و بدن امام (ع) تابوت واسطه بود. بمیرم برای آن مظلومه‌ای که بین درو دیوار قرار گرفت؛ اما بین میخ در و سینه‌اش هیچ واسطه‌ای نبود.🥀💔
هدایت شده از نوحه آنلاین
دلا بيا به سَـــــراي علـــــي ســـــري بزنيـــــم به خانه‌ای‌ که درش ســــوخته دري بزنيم خبررسيده است‌که‌این‌روزهاعلي‌تنهاست بيا به خـــــانهٔ بي‌فاطمـــــه سَـــــري بزنیـــــم نشد براي مـــــريضِ عـــــلي گـــــلي ببريـــــم بيا گلابِ‌‌اشـک به افتاده بسـتري ببريم😭_ 🖤✨
🏴 سلام‌الله‌علیها گفت: بشیر چند تا سوال ازت دارم، فرمود: بشیر به من بگو عباسمو چطوری کشتند؟ بشیر جواب داد: عباس رفته بود برای گل‌های حسین‌ع آب بیاره، بچه‌ها خیلی تشنه بودند، بعضی از حال رفته بودند، بعضی‌ها لباس‌ها رو بالا برده بودند و شکم‌هاشونو از فرط تشنگی روی خاک‌ها گذاشته بودند، عباس رفت برای بچه‌ها آب بیاره، مشکش رو زد تو آب و مشکو پر کرد، ام البنین ع از توضیحات بشیر خوشحال می‌شد و هی می‌گفت: باریک‌الله عباسم. خانم جان؛ عباس مشکو گرفت از شریعه بیرون زد، باریک الله عباسم؛ اما خانم جان وسط راه یه دست عباست رو بریدند، اما عباس با دست دیگه‌اش مشکو گرفت، باریک الله عباسم؛ خانم جان، تیر به چشمش زدند اما مشکو رها نکرد، باریک الله عباسم؛ دست دیگرش رو بریدند. رنگ ام‌البنین پرید، بشیر گفت: خانم جان اما عباس خم شد، آروم آروم مشکو به دندونش گرفت اومد سمت خیمه‌ها، باریک الله عباسم؛ یه مرتبه یه جمله‌ای گفت صدای نالهٔ ام البنین بلند شد، گفت: تیر به مشک عباس زدند، یه وقت ام‌البنین گفت بیچاره عباسم. میگن؛ ام‌البنین رفت پیش سکینه و رباب وگفت: "عباسمو حلال کنید، از اینکه نتونست برا علی‌اصغر آب بیاره" هی اینو می‌خوند و گریه می‌کرد.😭 🖤✨